قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3528

تاريخ الفي ( فارسى )

اكنون ببايد دانست كه اكثر اهل عالم از نسل نوح نجى اللّه ، صلوات اللّه عليه‌اند ، و لهذا او را « آدم ثانى » گويند . و آن جناب را چهار پسر بود : يافث ، سام ، حام و كنعان . آن سه پسر ايمان به نبوّت پدر آورده قدم از دايرهء اطاعت و انقياد او بيرون ننهادند و كنعان قبول دعوت پدر نكرده و نبوّت او را تصديق ننمود . تا آنكه در طوفان غرق شد . و كيفيّت ظهور طوفان در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه چون از عمر جناب نوح چهل و پنج سال - و به روايتى دويست سال - گذشت ، از جانب حق سبحانه تعالى وحى بر وى نازل شد و مدّت نهصد و پنجاه سال قوم خود را دعوت كرد . و در اين مدّت هشتاد تن از مرد و زن به وى ايمان آوردند و باقى انواع اهانت و ايذا به آن جناب مىرسانيدند ؛ چنانچه تفاصيل آن در كتب قصص انبيا مسطور است . و چون نوح از اطاعت و انقياد قوم خود نااميد شد ، به درگاه حق سبحانه تعالى مناجات كرد كه « رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً » يعنى « اى پروردگار من مگذار بر روى زمين از اين كفّار كه يك متنفّسى . » پس حق سبحانه تعالى به نوح وحى فرستاد كه « درخت ساج بنشان . و چون آن درخت برسد ، از وى كشتى بسيار بساز كه بر اين قوم عذاب مىفرستم كه همه غرق شوند . » القصّه چون بعد از چهل سال درخت مذكور رسيد ، نجى اللّه از چوب آن كشتى [ ى ] بساخت كه طول آن سيصد گز و عرض آن پنجاه گز و ارتفاع سى گز بود و سه طبقه داشت . يكى از براى آدميان ، يكى از براى حيوانات ، و يكى از جهت جانوران پرنده . و حضرت نوح به موجب امر الهى جسد آدم را همراه خود برداشته با آن هشتاد نفر به كشتى درآمد و هرچند پسر خود ، كنعان ، را با مادرش داغله نام مبالغه فرمود كه از عذاب الهى بترسند و نبوّت آن جناب را تصديق نموده به كشتى نجات درآيند ، در جواب نوح گفتند كه « ما بر بالاى كوهى مىرويم كه مطلقا آب به آنجا نتواند رسيد . » حق‌تعالى طوفان را فرستاد . اوّل ظهور آب از تنور آهنى [ ى ] بود كه جبرئيل ( ع ) از بهشت جهت آدم ( ع ) آورده بود و به ميراث به نوح رسيده . بعد از آن به مقتضاى آثار فلكى كه عبارت از اجتماع سبعهء سياده باشد در برج آبى مدّت شش ماه از آسمان آب مىباريد و از زمين چشمه‌چشمه آب مىجوشيد . و طغيان آب به جايى رسيد كه چهل گز از كوهى كه در روى زمين از آن بلندتر نبود ، بلند شد و باوجود آن آب به زانوى عوج بن عنق - كه در آن وقت كوچك‌سال بود - نرسيد . و بعضى گويند كه از زانوى او گذشته بود . و علما را در باب اطفال صغار قوم نوح كه مكلّف نبودند ، اختلاف است . « 1 » بعضى برآنند كه پيش از ظهور طوفان

--> ( 1 ) . اين مبحثى است كلامى كه در سده‌هاى نخست هجرى در ميان اشاعره و معتزله درباره آن جدل مىشد .