قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3512

تاريخ الفي ( فارسى )

و ملك عزيز را ده پسر بود كه بزرگ‌ترين ايشان را محمد نام بود . و چون او در آن‌وقت در ولايت جزيره بود ، اكثر امراى ملك عزيز كس به طلب او فرستادند ( و جمعى به جانب ملك افضل ، برادر بزرگ ملك عزيز ، كه در آن‌وقت در صرخد « 1 » مىبود ميل كرده نهانى كس به طلب او فرستادند ) « 2 » و جمعى از امرا ميل به عمّ ملك عزيز ، ملك عادل ، نمودند - كه صاحب دمشق بود و در آن وقت ماردين را محاصره داشت - و مسرعان نزد او فرستاده . القصّه ، پيشتر از همه محمّد خود را به مصر رسانيده به جاى پدر خود بر سرير سلطنت مصر متمكّن شد و او را ملقّب به ملك منصور گردانيدند . ملك افضل باوجود اين حال چون به حوالى مصر رسيد ، اختلاف امرا را با يكديگر مشاهده نمود . بنابراين طمع وى قوى شد . امّا چون ملك منصور كس نزد او فرستاده اظهار انقياد و اطاعت نمود و خطبه و سكّه به نام او قبول كرد ، از آنجا بازگشته روى به دمشق آورد و غيبت عمّ خود از دمشق و محاصرهء ماردين در اين وقت [ را ] غنيمت دانسته ، از روى سرعت تمام به دمشق رسيد و آن شهر را جبرا و قهرا از دست نوّاب و عمّال ملك عادل گرفت . و چون ملك عادل بر اين حال مطّلع شد پسر خود را بر سر محاصرهء ماردين گذاشت و خود را به دمشق رسانيد . چون به آن نواحى رسيد اكثر امرا و سپاه به جانب وى ميل كردند . ملك افضل اين معنى را فهميده باز به جانب صرخد رفت و ملك عادل به دمشق درآمده [ 184 ب ] پسر خود ، ملك عيسى ، را والى دمشق گردانيد و خود به جانب مصر رفت و چند روز محمّد بن عزيز بن صلاح الدّين را به حال خود گذاشت و سكّه و خطبه به نام او بود . آخر الأمر ، فقها را طلب داشته ، در باب آنكه « آيا جايز است كه ولايت عامهء خلايق در دست طفل ده ساله باشد ، باوجود آنكه مردى بزرگ كه قادر بر سدّ ثغور و دفع جور ظلمه باشد ؟ » [ استفتا نمود ] . فقهاى مصر چنانچه شيوهء ايشان است كه به هرجانب كه سلاطين و حكّام ميل كنند ايشان روايات پيدا مىكرده باشند ، چون دانستند كه غرض ملك عادل از اين استفتا عزل ولد ملك عزيز كه در سنّ ده سالگى است از سلطنت ، همه به‌خاطر او فتوا دادند كه ولايت طفل جايز نيست . غير از يكى از فقها كه او در خفيه از ملك عادل با بعضى از امرا گفته بود كه « وقتى ولايت طفل جايز نباشد كه تدبير امور در دست او باشد ، امّا اگر مدبّر جماعتى ديگر باشند ، او را به‌واسطهء حفظ اجتماع و رفع فتنه كه مردم به او اطاعت مىكنند به‌واسطهء آنكه او از تخمهء سلاطين است ، هيچ مانعى نيست . » القصّه چون ملك عادل اين فتوا از فقهاى مصر قبول كرد ، امراى ملك عزيز را طلب داشته

--> ( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 2927 كتاب . ( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .