قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3498
تاريخ الفي ( فارسى )
شهاب الدّين التماس او را مبذول داشته و راجهء آن قلعه مبلغى عظيم با تحف و هدايا و نفايس به رسم پيشكش آورده شهاب الدّين را ملازمت كرد . و شهاب الدّين او را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيده باز آن قلعه را تسليم آن نمود . و در اواخر ماه صفر بازگشته به غزنى رفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بيست و هفتم ماه رجب باز ملك عزيز بهاتّفاق عمّ خود ، ملك عادل ، وزير ملك افضل ، كه او را با خود متّفق ساخته بود ، متوجّه دمشق شدند ، و آن وزير حرامنمك - كه ملك افضل تمام اعتماد بر وى داشت - در مقام نفاق شده ، آنچنان سپاه را از ملك افضل گردانيد كه چون ملك عزيز و ملك عادل به حوالى دمشق آمدند اكثر سپاه ملك افضل رفته ايشان را ديدند . و چون ملك افضل اين حالت را مشاهده نمود ، دانست كه كار از دست رفته بالضّروره دمشق را گذاشته بيرون رفت . و آن وزير حرامنمك نيز چون كارش به ظهور انجاميده بود و همهكس مىدانست كه اين حركت از جانب او شده گريخته به جزيره - كه مولد او بود - رفت . و به مجرّد رسيدن به آنجا به جهنّم و اصل شد . اميد كه هر حرامنمك در هرجا كه باشد مثل اين زود به جهنم و اصل گردد . القصّه ملك عزيز و ملك عادل دمشق را متصرّف شدند و ملك افضل با اهل و عيال خود به سرحدّ رفته متحصّن شد . برادر كوچك او ، قطب الدّين ، نيز با او بود . و در اواخر ماه شعبان ملك عزيز عمّ خود را به نيابت خود در دمشق گذاشته خود به مصر مراجعت نمود و خطبه و سكّه در مصر و شام به نام ملك عزيز خوانده شد . و در اين سال در اصفهان سنقر دراز « 1 » ، شحنهء بغداد از قبل خليفه ناصر لدين اللّه ، صدر الدّين محمود [ بن عبد اللطيف بن محمّد بن ثابت ] خجندى را كه رئيس شافعيه بود ، به قتل رسانيد . و اين منشأ آن شد كه باز اصفهان از دست خليفه بيرون رفت ؛ چه ، به سعى صدر الدّين مذكور - چنانچه سابقا قلمى شد - اصفهان به دست خليفه افتاده بود . بعد از كشته شدن صدر الدّين خجندى باز ميانهء اصفهانيان و سپاه خليفه نزاع و مخالفت قايم شد ، و خوارزمشاه خاطر خود از رهگذر خراسان جمع ساخته متوجّه اصفهان شد . و چون به حوالى اصفهان رسيد ، منسوبان خليفه از ترس اصفهانيان و خوف خوارزمشاه چون بنات النعش متفرّق شده از اصفهان بيرون رفتند ، و خوارزمشاه به اصفهان درآمد . و خاقانى قصيدهاى در مدح خوارزمشاه گفته به شرف ملازمت او مشرّف شد . و اين دو بيت از آن قصيدهء غرّاست : [ 182 الف ] مژده كه خوارزمشاه ملك صفاهان گرفت * هردو عراقين را همچو خراسان گرفت « 2 » ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت
--> ( 1 ) . الكامل ، راحة الصدور : سنقر طويل . ( 2 ) . ملك عراقين را همچو خراسان گرفت . - جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 39 .