قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3020

تاريخ الفي ( فارسى )

با سى صد هزار سوار خطايى متوجّه ماوراء النهر شد . و چون اين خبر به سمع سلطان سنجر رسيد ، ايشان نيز از خراسان با لشكرى زياده از حدّ متوجّه دفع او شد . در ماوراء النهر آن دو لشكر را كه هريكى مانند بحر موّاج موج مىزد اتّفاق ملاقات افتاد و نايرهء جدال و قتال ميانهء ايشان اشتعال يافت . امّا نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم خطاييان وزيد . و سلطان سنجر بعد از آنكه صد هزار نفر ، كه يازده هزار از آن ارباب عمايم و اصحاب هنر و فضل بودند و چهار زن از مردم سلطان به قتل رسيدند و حرم سلطان ، دختر ارسلان خان ، اسير شد ، روى از معركه تافته با جمعى معدود به ترمذ آمد و از آنجا به بلخ . « 1 » و اين اوّل شكستى بود كه نسبت به سلطان سنجر روى نمود ، و الّا قبل از اين به هيچ معركه سلطان سنجر شكست نيافت و هميشه بر اعداى خود مظفّر و منصور مىبود . امّا بعد از شكست ، روزبه‌روز اقبال او روى به ادبار نهاد و تاآنكه در سنهء ثمان و اربعين و خمسمائه [ - 548 ] هجرى خود بر دست اتراك غز گرفتار شد ؛ چنانچه عن‌قريب تفصيل آن در وقايع آن سال خواهد آمد . القصّه ، چون سلطان سنجر به اين حال پريشان به بلخ آمد ، اتسز خوارزمشاه فرصت غنيمت دانسته به مرو آمده آن شهر را از دست عمّال و نوّاب سلطان سنجر انتزاع نمود « 2 » و ابو الفضل جرجانى را كه از مشاهير فقهاى حنفيه بود با جمعى از متنفذان آن شهر و ارباب و اعيان گرفته ، از ايشان مطالبات مالى نمود . و سلطان سنجر چون بر جرئت و جسارت اتسز اطّلاع يافت ، كس به عراق نزد برادرزادهء خود ، سلطان مسعود ، فرستاده پيغام داد كه « مصلحت آن است كه تو با سپاه خود به رى آمده تمامى ولاياتى كه پدر تو آن را متصرّف بود به تصرّف خود درآورى و چندگاه با سپاه خود در رى رحل اقامت اندازى تا اعداى اين دولت ، دليرى به ولايت نتوانند نمود . و نيز اگر ما را احتياج به مدد افتد آن فرزند نزديك بوده باشد . » چون اين پيغام به سلطان مسعود رسيد ، بىتوقّف با لشكرى آراسته عنان عزيمت به صوب رى منعطف داشت .

--> ( 1 ) . اين جنگ در دشت قطوان اشروسنه ، واقع در شرق سمرقند درگرفت . گور خان قراختايى پس از وارد آوردن شكستى سهمناك بر سپاه سنجر و به اسارت گرفتن امير سيستان و زوجهء قراخانى سنجر ، بخارا را اشغال كرد . صدور برهانى حسام الدّين عمر را به قتل رسانيد و سپاهى را به فرماندهى سردارش ، اريوز ، به ويران كردن قلمرو اتسز در خوارزم فرستاد . شكست سنجر در حقيقت به معنى از دست دادن دايمى حاكميت سلجوقيان بر ماوراى جيحون بود ، و ظهور دولتهاى جوان و رو به توسعهء خوارزمشاهيان و غوريان . ماوراء النهر تا زمان پادشاهى سلطان محمد خوارزمشاه در دست تركان قراختايى باقى ماند . ( 2 ) . وى در اعلاميه‌اى خطاب به مردم نيشابور گفت كه شكست سنجر كيفرى الهى بود از ناسپاسى وى از خادمى وفادار چون خوارزمشاه . - بارقوله ، تركستان‌نامه ، ج 2 ، ص 688 . و سبط ابن جوزى نيز رضايت خويش از شكست سنجر از قراختاييان را اين‌چنين نشان مىدهد : « . . . خداوند براى [ خون خليفه ] المسترشد انتقام گرفت و خرابى و ويرانى را نصيب وى كرد . »