قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3479

تاريخ الفي ( فارسى )

نقره باشد - هيچ‌چيز در ملك وى نبود . و در مدتى كه دربرابر فرنگ نشسته بود آنچه به قلم آمده بود كه او به سپاه داده ، هيجده هزار اسب تازى بود غير از شتر و استر كه آن در حساب نبود . همچنين زرى كه او در اين مدّت به سپاه مىداد كسى حساب او را نمىتوانست داشت . و در حلم و بردبارى مرتبه‌اى داشت كه بسيارى از مردم دربرابر او درشتى مىكردند و چيزهاى نالايق مىگفتند - چنان كه در معركهء يافا از امير جناح حكايتى قلمى شد - او باوجود قدرت انتقام و تأديب اصلا در مقام آن نمىشد ، لهذا در مرتبهء اوّل كه در حرّان بيمار شده بود و آوازهء فوت او به اطراف و جوانب شهرت يافت و چون از آن بيمارى صحّت يافته به حمّام رفت [ 177 ب ] به‌واسطهء گرمى هواى حمّام تشنگى بر وى غلبه كرد . آب سرد طلبيد . غلام آبدار آب پيش آورد ، و آن‌چنان به دست صلاح الدّين داد كه قدرى از آن آب سرد بر بدن او ريخت . صلاح الدّين از كمال ضعفى كه داشت از آن رهگذر بسيار متألم شد ، امّا هيچ اظهار نكرد . بعد از ساعتى باز آب سرد طلبيد . اين نوبت چون غلام آب را پيش آورد كوزه از دست وى بيفتاد و آنچنان پيش صلاح الدّين شكست كه تمام آب سرد به بدن او رسيد . و چون بسيار آزرده شد ، روى به غلام آورد و گفت : « اى غلام ، اگر قصد تو كشتن من است ، به من بگوى تا بدانم . » و غير از اين چيزى ديگر نگفت . و نيز در آن تاريخ از حلم او نوشته كه روزى صلاح الدّين در ديوان نشسته بود . جمعى از غلامان او كه در عقب او مىبودند با يكديگر جنگ كردند . يكى كفش خود را برداشته به جانب آن ديگر انداخت . اتّفاقا آن كفش بر ستون خانه خورده ، بازگشته ، به پهلوى صلاح الدّين خورد . چون آن حالت را مشاهده نمود ، دانسته تغافل ورزيد و با شخصى ديگر به حكايت كردن مشغول شد . همچنين ديگر آورده « 1 » كه روزى در مجلس آب طلبيد . هيچ‌كس آب جهت او نياورد . بار ديگر طلبيد . نيز كسى متوجّه نگرديد . تا آنكه پنج مرتبه اين طلب واقع شد . آخر الأمر چون تشنگى بر وى غالب شد ، گفت : « اى ياران ، و اللّه قد قتلنى العطش ! يعنى سوگند به خدا كه تشنگى مرا هلاك كرد . » تا آنكه جهت او آب بياوردند . و بر ارباب الباب مخفى و مستور نخواهد بود كه اين وضع نسبت به همه‌كس ناپسنديده است ، چه جاى سلاطين . و همانا جماعتى كه اين را داخل فضيلت و حلم دانسته‌اند ، از معنى حلم غافل‌اند ؛ چه ، آن مرحلهء واسطه است . و اين حكايت نهايت مرتبه تفريط - كه از رذايل است - مىتواند بود ، چنانچه از حكايت امير جناح ظاهر شد . هرگاه پادشاهى عظيم الشأن

--> ( 1 ) . الكامل ، ج 12 ، ص 96 .