قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3474

تاريخ الفي ( فارسى )

خود نزديك نشدم و جامه‌هاى خود را كه ملاحق بدن من‌اند ، تغيير ندادم . اكنون اعتماد بر حق تعالى كرده متوجّه آن بلاد شده‌ام و هيچ اعتماد بر سپاه غور ندارم . اگر حق سبحانه تعالى ما را ظفر داد آنچه از دست من آيد در اعلام معالم دين محمّدى تقصير نخواهم كرد ، و الّا در معركه كشته مىشوم و روى بازگشتن ندارم . » پير غورى چون اين حكايت شنيد گفت : « ان شاء اللّه تعالى تو اين نوبت از پسران عمّ خود آن‌چنان كارزار خواهى كرد كه دل تو خوشحال و خرّم خواهد شد . امّا الحال چون به بلاد دشمنان نزديك رسيدى مصلحت آن است كه با ايشان انبساط ورزى و ايشان را در مجلس خود راه دهى تا ايشان نيز تلافى گذشته نموده در جان‌سپارى كمال سعى به جاى آورده هيچ دقيقه نامرعى نگذارند . » شهاب الدّين قبول اين معنى كرده تمام امراى غوريه را به مجلس خويش طلبيد و با ايشان زبان عذر گشاده اظهار شرمسارى كردند و به عرض رسانيدند كه « آنچه سلطان از غم و اندوه خود اظهار كرد ، ما همه بندگان بر آن حال اطّلاع داشتيم ، امّا چون كار از دست رفته ، چارهء آن نتوانستيم نمود و هميشه از حق سبحانه تعالى درخواست اين معنى مىكرديم كه نوعى شود كه سلطان نوبت ديگر متوجّه ديار هندوستان گردد تا ما از شرمندگى بيرون آييم . اكنون چون حق سبحانه تعالى اين دعاى بندگان را مستجاب گردانيد ، اميد چنان است كه از روى ظفر بر كفّار نيز چهرهء مقصود نمايد و اين گره از دل ما بگشايد . » القصّه سلطان شهاب الدّين همه را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته از سلاآب « 1 » عبور كرده به ديار هند رسيدند ، و بعد از قطع مراحل و منازل چون به حوالى دهلى رسيدند ، راجهء هند عساكر خود را جمع كرده از روى دليرى متوجّه جنگ شهاب الدّين گشت . و چون به دو منزلى اردوى شهاب الدّين رسيد ، شهاب الدّين كوچ كرده از پيش او مانند . . . « 2 » گريخته بازگشت . [ 176 ب ] و راجهء هندوستان حمل بر ترس و وهم ايشان نموده تعاقب او نمود . و چون شهاب الدّين چهار پنج منزل بازگشت و راجهء هند به عقب او مىرفت و به‌هيچ‌وجه از شهاب الدّين آثار جنگ يا مراجعت به جانب او بازنمود ، كس پيش شهاب الدّين فرستاده پيغام داد كه « اين نوع حركات لايق دزدان است كه به ولايت مردم درآيند ، و چون صاحب ولايت متوجّه دفع او مىشود مانند دزدان بگريزند . اكنون اگر قرار به آن مىدهى كه در ظاهر غزنه با ما جنگ كنى ، اينك من در عقب تو پياپى مىآيم ، و إلّا ديگر از سلطنت خود شرم دار و اين چنين حركات مكن . »

--> ( 1 ) . ق : نيلاب . اين نام شناخته نشد . ( 2 ) . جاى يك كلمه خالى است .