قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3422

تاريخ الفي ( فارسى )

خود جزم كردم كه با او مقابله كردن غير از ويران كردن ميمنه و شكستن خود صورتى ندارد . بنابراين ، با مردم خود گفتم كه « آنها را از ميان خود راه دهيد . » تا آنكه چون قمص به آنجا رسيد سپاه من دو نصف شد . از ميان ، راه فرار گذاشتند . و آن جماعت از ميان برق‌وار گذشتند . و چون به آن طرف رفتند ، من باز صف خود را درست كرده از عقب او درآمدم . اتفاقا در اين اثنا جماعتى از متطوعه - يعنى لوت مال - زمين پرخارى را به‌واسطهء كثرت علف خاردارش آتش زده بودند . قمص بىاختيار به آن زمين درافتاد و بسيارى از مردم وى در آن آتش هلاك شدند ، و خود با جمعى معدود بازگشته روى به ما نهاد . اين نوبت نيز سپاه من او را راه دادند و جمعى از سپاه او را در عقب او به قتل رسانيدند . باوجود اين حال چون فرنگان از تشنگى و حرارت تردّد با حرارت آفتاب و حرارت آتش كه از اطراف و جوانب ايشان زده بودند ، مرگ خود را مشاهده نمودند ، دو سه نوبت آن‌چنان حمله آوردند كه نزديك بود كه سپاه اسلام را منهزم گردانند ، امّا صلاح الدّين در دور سپاه خود مىگرديد و ايشان را دلدارى مىداد و هرجا كه فرنگان زور مىآوردند ، خود را به آنجا مىرسانيد . و ابن اثير آورده كه پسر صلاح الدّين ، ملك افضل ، به من احوال اين جنگ را نقل مىكرد و مىگفت كه اين اول معركه بود كه من حاضر شده بودم و پيش از آن مطلقا هيچ جنگ نديده بودم . بعد از آنكه از صباح تا نماز پيشين روز شنبه اين‌چنين جنگ كرده بودند و سپاه اسلام صليب اعظم - كه آن را صليب الصلبوت « 1 » گويند و اعتقاد ايشان آن است كه آن صليب پاره‌اى از آن چوبى است كه عيسى روح اللّه را در آن دار كشيده بودند - گرفته بودند ، و اين بر ايشان مصيبتى بود كه بالاتر از آن ممكن نبود ، ديدم كه فرنگان همه يك‌جا جمع شده روى به تلّى كه در آن حوالى بود نهاده فى الحال بر بالاى آن تل رفته خيمهء اطلس زدند . و در اين وقت چون من به جانب پدر خود نگاه كردم ، او را بسيار محزون و ملول يافتم و ديدم كه رنگش بسيار تغيير يافته و محاسن خود را به دست گرفته متفكر است . و در اين اثنا ، ديدم كه فرنگان به هيئت مجموعى از آن بالا روى به سپاه اسلام آورده آن‌چنان به‌شدّت و شوكت بر سپاه اسلام زدند كه در يك لحظه ايشان را زده زده آوردند تا به پدرم رسانيدند . پدرم فرياد « كذّب الشيطان » يعنى : « دروغ گفت شيطان . » برآورده ، بانگ بر سپاه زد . تا آنكه سپاه اسلام بازگشته آن جماعت را به ضرب نيزه و شمشير باز بر سر تل بردند . و من بنياد فرياد كردم كه « هزمناهم ، هزمناهم » يعنى : ما شكست داديم ايشان را ، كه باز ايشان برگشته به سپاه اسلام زور آوردند . اين نوبت نيز ايشان را زده زده به پدرم رسانيدند . و باز پدرم به فرياد درآمد و سپاه را بر جنگ

--> ( 1 ) . متن : صليب الصلوت .