قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3418

تاريخ الفي ( فارسى )

هيچ‌كس را استيلا بر آن كوهستان متصوّر نبود و ايشان در آن كوهستان قلعهء سكسرائيل « 1 » را داشتند كه تا اين زمان هيچ بيگانه بر وى دست نيافته بود و آن قلعه را ثانى قلعهء مرقب گفتندى - فرستاده ايشان را طلب داشت . و آن جماعت همگى به سخن قاضى آمده صلاح الدّين را ملازمت كردند و آن قلعه را نيز به صلاح الدّين دادند . و [ صلاح الدّين ] حكومت جبله را به امير سابق الدين عثمان بن دايه ، صاحب شيزر ، ارزانى داشته و او را سفارش قاضى جبله و احوال بسيار فرمود ، و از آنجا عنان عزيمت به صوب مدينهء لاذقيه منعطف داشت ، و در بيست و چهارم شهر جمادى الأوّل به ظاهر لاذقيه [ 162 الف ] فرود آمده محاصره نمود ؛ و فرنگان لاذقيه بىجنگ و جدل شهر را گذاشته پناه به دو قلعه‌اى كه بر كوه داشتند بردند . صلاح الدّين بلدهء لاذقيه را نيز بىممانع و مدافع متصرّف شد و بعد از آن شروع در گرفتن آن دو قلعه نمود . و چون يك دو جنگ ميانهء سپاه صلاح الدّين و اهالى قلعه واقع شد ، باز قاضى جبله به اندرون قلعه رفته فرنگان را امان داده بيرون آورد . و هر دو قلعه نيز به تصرّف صلاح الدّين درآمد . و آنچه از تواريخ معتبره معلوم مىشود آن است ، كه در ربع مسكون هيچ شهرى به اعتبار خوبى عمارات و زيب و زينت شهر لاذقيه به‌هم نمىرسد ؛ چه ، تمامى عمارات آن بلده از سنگ رخام بود . و در اين مرتبه اكثر آن عمارات را خراب ساخته سنگ‌هاى آن را به دمشق فرستادند . و چون صلاح الدّين لاذقيه را به برادر خود ، تقى الدّين ارزانى داشت ، تقى الدّين بعد از آن مانع شده هيچ‌كس را نگذاشت كه عمارتى را خراب كند . و از جمله وقايع اين سال است احوال كشتى [ ى ] كه از صقليه به لاذقيه آمده بود و مناظرهء فرنگى [ ى ] كه مقدّم آن كشتى بود با صلاح الدّين و تهديد او صلاح الدّين را . كيفيّت اين واقعه در تواريخ ، خصوصا [ در ] تاريخ ابن اثير ، چنين مسطور است كه در اين وقت كه صلاح الدّين فرنگان را در قلعهء لاذقيه محاصره داشت ، از جانب صقليه مغرب جهازى بزرگ به لاذقيه رسيد . و چون اين حالت را مشاهده نمود ، دور از ساحل لنگر كرده ، مقدّم ايشان كس خود را نزد صلاح الدّين فرستاده از وى امان خواست كه به ملازمت وى رسيده چند كلمه به عرض او رساند . صلاح الدّين وى را امان داده به مجلس خود طلب داشت . و چون آن فرنگى به مجلس درآمد ، بعد از تقبيل زمين ادب روى به صلاح الدّين آورد و گفت كه « اى ملك ، تو پادشاه مهربانى ، و آنچه خواستى و توانستى با فرنگان كردى و آنها را زبون و خوار ساختى . اكنون ايشان را به حال خود در اين ولايت بگذار كه ايشان نيز در سلك بندگان تو انتظام يافته بلاد

--> ( 1 ) . الكامل : بكسرائيل .