قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3416
تاريخ الفي ( فارسى )
كسى كه در اين مرتبه به ملازمت او رسيد عماد الدّين زنگى بن مودود بن آقسنقر ، صاحب سنجار و نصيبين و خابور بود . بعد از آن باقى امرا و ملوك متعاقب يكديگر رسيدند ، و صلاح الدّين با سپاه گردون پناه متوجّه بلاد فرنگ شد . و اوّلا [ زير ] حصن اكراد را كه از مشاهير قلاع ايشان بود ، محاصره كرد . چون دو روز در آن موضع توقّف نمود ، بنه و اردوى خود را با جمعى از امراى صاحب وجود در آنجا گذاشته ، خود جريده سوار شده به ولايات فرنگان درآمده ، سپاه خود را در تاخت و تاراج و بندى گرفتن ايشان امر فرمود . و در اين يورش بسيار ولايت ايشان را خراب كرد . از جمله بلاد معمورهء ايشان ، بلدهء صافيثا « 1 » و عريمه و يحمور « 2 » تا نزديك به طرابلس رسيد و مداخل و مخارج آن ولايت را خاطرنشان خود گردانيده در آخر ماه ربيع الآخر بازگرديده به اردوى خود ملحق شد . در اين وقت ( منصور بن نبيل ) قاضى بلدهء جبله « 3 » - كه از شهرهاى بزرگ آن ديار بود و فرنگان چند سال متعاقب جنگها كرده و جانها كنده ، آن شهر را به دست آورده بودند - به ملازمت صلاح الدّين رسيده به عرض رسانيد كه « اگر ملك متوجّه جبله شوند ، اهالى آن شهر با نواحى و حوالى بىجنگ و جدل مسخّر و منقاد مىگردند . » صلاح الدّين چون اين كلمه را از قاضى مذكور - كه اعتبار او نزد اهالى آن شهر پدر بر پدر زياده از آن بود كه توان تصوّر كرد ؛ چه ، تمام آن ولايت در حكم آبا و اجداد آن قاضى مىبود و الحال آن قاضى نيز نزد بيموند فرنگى ، صاحب انطاكيه و جبله ، اعتبار تمام داشت [ 161 ب ] امّا غيرت دين او را براين مىداشت كه آن بلاد را از دست فرنگان انتزاع نموده به صلاح الدّين سپارد - شنيد ، بنابراين ، پيش صلاح الدّين آمده فتح تمام بلاد شماليه را تا حدود لاذقيه متعهد شد . و صلاح الدّين بر سخن قاضى اعتماد كرده در اوّل جمادى الأوّل از پاى قلهء اكراد كوچ كرده متوجّه ولايات شماليهء ساحل گشت و در چهارم ماه مذكور در حوالى شهر انطرطوس « 4 » فرود آمده محاصره نمود . و چون فرنگان انطرطوس طاقت مقاومت ملك صلاح الدّين نداشتند ، بالضّروره شهر را گذاشته در دو برج قلعهء آن شهر ، كه بسيار متانت و استحكام داشتند ، متحصّن شدند . و صلاح الدّين هردو برج را محاصره نمود و اموال و اسباب فرنگان را كه در شهر انطرطوس بود ، متصرّف شد . آخر الأمر ، فرنگان چون در آن برجها مضطرب شدند ، امان طلبيدند . و صلاح الدّين قبول كرد . امّا چون از آن برجها فرود آمدند ، صلاح الدّين آن برجها را فرمود با
--> ( 1 ) . متن : صافشاه . ( 2 ) . كذا در الكامل . شايد يحمول ، از قراى حلب . ( 3 ) . كه لاتينى آن گابالاست و فرانسوىها آن را « ژيبل » يا « زيبل » خوانند ، شهر و بندرى است در سوريه ، كه در سى كيلومترى جنوب لازقيه واقع است كه در سال 17 هجرى به تصرّف اسلام درآمد . ( 4 ) . شهرى در سواحل درياى شام در بخش انتهايى اعمال و توابع دمشق و اول اعمال حمص .