قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3402

تاريخ الفي ( فارسى )

و در اين چند روز كه حطان اموال و اثقال بيرون مىفرستاد ، سيف الاسلام هميشه او را با خود مىداشت و اوقات به عيش و صحبت مىگذرانيد . و چون سيف الاسلام را مشخص شد كه ديگر هيچ‌چيز از نقد و جنس حطان را در زبيد نمانده و هرچه داشت بيرون فرستاد و فردا مىخواهد كه خود نيز وداع كرده متوجّه شام گردد ، در وقت وداع فرمود كه او را گرفته [ 157 ب ] و محبوس گردانيد ، و يكى از معتمدان خود را فرستاد كه به آن منزلى كه مردم حطان و اموال و اسباب بود رفته ، تمامى را بازگردانيد ؛ چنانچه سر سوزن « 1 » از اموال حطان بيرون نشد و پنهان نماند . و سيف الاسلام به اين نوع تدبير اموال او را متصرّف شد . و چون اين معامله به سمع عزّ الدّين عثمان كه حاكم عدن بود رسيد ، وى بسيار بر خود بترسيد و درصدد آن شد كه پيش از آنكه سيف الاسلام او را نيز مانند حطان بعد از اخذ جميع اموال معدوم گرداند ، به شام رود . بنابراين ، تمامى اموال و اسباب را از راه دريا روانهء مصر گردانيد و خود جريده از عدن متوجّه شام شد . اتفاقا اقبال دولت سيف الاسلام آن كار كرد كه كشتىهاى عزّ الدّين عثمان در راه به كشتىهاى سيف الاسلام كه از مصر به زبيد مىآمدند برخوردند . مردم سيف الاسلام چون خبر از معاملهء حطان داشتند ، دانستند كه عزّ الدّين عثمان اموال خود را گريزانيده است . ايشان كشتىها را گردانيده نزد سيف الاسلام آوردند و اموال حاكم عدن بالتمام نيز به دست سيف الاسلام افتاد ، و اهل زبيد و عدن و ساير بلاد يمن او را مطيع و منقاد گرديدند و سلطنت او در آن ولايت استقلال گرفت . و اين سيف الاسلام در ميانهء ملوك آن زمانه به حسن تدبير مشهور و معروف بود . وى ما فى الضمير خود را به كسى اظهار نمىكرد ، چنانچه در مهم حطان مدتى مديد بود كه با وى ملايمت مىنمود و گرفتن او مركوز خاطرش بود . و حطان نيز از روى قياس اين معنى را مىدانست ، امّا هرچند از مردم و خدمتكاران مقرّب او از زن و مرد و خرد « 2 » و بزرگ اين معنى را خواست كه تحقيق نمايند كه در وقتى از اوقات كلمه‌اى سر زده باشد كه از آن استنباط حال توان گرفت ، ميسّر نشد ؛ چه ، هيچ‌كس از وى چيزى كه مشعر به آن باشد كه سيف الاسلام خيال گرفتن حطان دارد صريحا و ايماء در اين مدّت از وى نشنيده بود ، بلكه هميشه در خلوت و مجلس « 3 » تعريف وى مىشنيدند تا آنكه در آخر كار آنچه در خاطر داشت ، ظاهر كرد . و لهذا حكما گفته‌اند « اعظم امرى در امور ملكى كه سلاطين را رعايت آن واجب است ، نگاه‌داشتن اسرار خود از غير خود است ، هرچند او معتمد باشد ، بايد كه او را بر سرّ و ارادهء خود مطّلع نگرداند ( الحذر من الخصم مرّة و من المحبّ مرّتين ) « 4 » و نوعى نكند كه حواشى

--> ( 1 ) . م : يك سوزن . ( 2 ) . متن . خورد . ( 3 ) . ق : خلوات و مجالس . ( 4 ) . از اضافات « م » است .