قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3391
تاريخ الفي ( فارسى )
زمستان تمام لشكر خود را متفّرق ساخته و خود با جمعى مخصوص در بيت المقدّس مانده . و چون در آخر شهر جمادى الآخر به موضع قلونيه « 1 » رسيد - كه از آنجا تا بيت المقدّس دو فرسخ بود - مردم صلاح الدّين از بيت المقدّس برآمده شروع در تاخت و تاراج فرنگان كرده آن چنان ايشان را عاجز آوردند كه فرنگان بسيار از آمدن خود پشيمان شده بازگشتند . و در همين سال « 2 » ملك افضل ، پسر صلاح الدّين به جانب بلاد جزيره و موصل رفت و بعد از وى عمش ملك عادل عنان عزيمت به آن صوب منعطف داشت . و منشأ رفتن به جانب ولايت جزيره آن بود كه چون تقى الدّين ، برادرزادهء صلاح الدّين ، كه صاحب آن ولايت بود ، فوت شد ، پسر او ، ناصر الدّين محمّد ، بر آن بلاد مستولى گشت و كس پيش صلاح الدّين فرستاده التماس آن نمود كه آنچه از ولايت شام به پدرش تعلّق داشت آن را با ولايت جزيره بر وى مسلّم دارد . و صلاح الدّين مصلحت نمىدانست كه آن طفل را بر جاى پدرش مقرّر داشته و جميع ولايات تقى الدّين را به وى گذارد . چون ناصر الدّين محمّد ديد كه صلاح الدّين با فرنگ درمانده ، شروع در افعال و اعمالى كه نامرضى صلاح الدّين بود كرده به خود خيال خام سلطنت مىپخت . و چون اين خبر در اردوى صلاح الدّين اشتهار يافت ، ملك افضل از پدر التماس آن نمود كه ولايت تقى الدّين را به او ارزانى دارد تا وى به آنجا رفته ناصر الدّين را گرفته به اردو فرستد . صدر الدّين التماس ملك افضل را مبذول داشته او را روانهء آن صوب گردانيد و فرامين به اطراف و جوانب نوشت كه امراى آن حدود مثل صاحب سنجار و صاحب جزيره و صاحب ديار بكر همه لشكر به مدد ملك افضل فرستند . و چون بر اين حال اطّلاع يافت ، دانست كه او را قوّت ممانعت و مدافعت ملك افضل نيست . بنابراين ، سراسيمه و مضطرب شده كس پيش ملك عادل ، عمّ پدرش فرستاده از وى التماس آن نمود كه « نوعى شود كه صلاح الدّين را از سر گناه من درگذرانيد كه آنچه ارباب غرض و اصحاب حسد به سمع ايشان رسانيدهاند محض افترا و بهتان بود ، و مرا غير از بندگى و فرمانبردارى چارهاى ديگر نيست . » چون ملك عادل از صلاح الدّين گناه او را درخواست نمود ، وى التماس او را مبذول داشته از سر زلات « 3 » او درگذشت ، امّا بهشرط آنكه او دست از ولايت جزيره بازداشته به آنچه پدرش از ولايات شام داشت اكتفا كند . و آن بلاد جزيره را كه عبارت از حرّان و رها و سيمساط و ميّافارقين باشد به اقطاع ملك عادل ارزانى داشت و او را رخصت فرمود كه به آن بلاد رفته ناصر الدين محمّد ، ولد تقى الدّين ، را همراه خود به ملازمت صلاح الدّين بياورد و
--> ( 1 ) . ق : فلونيه . ( 2 ) . ابن اثير اين واقعه را در حوادث سال 588 ه . ق . آورده است . ( 3 ) . خطا و لغزش .