قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3387
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون اهالى قلعه آن حالت را از وى ملاحظه كردند ، رعبى عظيم بر دل ايشان استيلا يافت و با خود گفتند كه « مردى كه همّتش در اين مرتبه باشد كه در اين نوع جايى در يك روز بفرمايد كه كوهى اينچنين بكنند و چند حوض بزرگ مهيا ساخته و از دو فرسخى آب آورده [ 153 ب ] آن حوضها را پركند تا سپاه او آسودهحال باشند ، هزار مثل اين قلعه در پيش همّت او چه نمايد ؟ » پس با يكديگر قرار به آن دادند كه غير از امان طلبيدن و قلعه تسليم نمودن چارهء ديگر نيست . بنابراين ، بعد از چند روز ، روزى كه صلاح الدّين دربرابر دروازهء قلعه در خيمهء كوچكى كه از براى او نصب كرده بودند تكيه زده در فكر گرفتن آن قلعه مىبود ، يكباره ديد كه دروازهء قلعه گشوده شد و مردى با هيبت بزرگانه بيرون آمده به دست اشاره مىكند و كسى را از سپاه اسلام مىطلبد . صلاح الدّين چون اين حالت را مشاهده كرد فى الحال دو كس را دوانيد كه پيش آن فرنگى رفته تحقيق كنند كه غرض وى چيست و كه را مىخواهد . چون آن دو كس رفتند ، آن مرد گفت كه « من امان مىخواهم كه در نزد سلطان صلاح الدّين رفته در باب مهمّ اين قلعه حرفى به وى رسانم . » صلاح الدّين او را پيش خود طلب داشت . و چون آن مرد حاضر شد ، از براى مردم قلعه امان طلبيد . صلاح الدّين او را نيز مانند قلعهء دربساك ، كه غير از جامهاى كه پوشيدهاند هيچچيز بيرون نبرند ، امان داد . و آن شخص جمعى از سپاه صلاح الدّين را با علمش به اندرون قلعه برده ، علم را بر بالاى قلعه نصب نمودند ، و فرنگان شروع در بيرون آمدن كرده ، همه پياده به انطاكيه رفتند . و صلاح الدّين فرمود كه آن قلعه را خراب كردند . و بعد از فتح قلعهء بغراس و ويران كردن آن ، عنان عزيمت به صوب انطاكيه منعطف داشت . « 1 » ( و چون بيموند ) « 2 » صاحب انطاكيه خبر توجّه صلاح الدّين يافت كس پيش صلاح الدّين فرستاده اظهار مصالحه نمود . و صلاح الدّين التماس او را قبول نموده به شرط آنكه جميع اسيران اهل اسلام را خلاص كند ، بيموند قبول آن كرد . و صلاح الدّين جماعتى را به انطاكيه فرستاد كه بيموند را سوگند دهند كه هيچكس از مسلمانان را نگاهندارد . و چون بناى مصالحه ميانهء ايشان قرار يافت و جميع اسيران اهل اسلام خلاص شدند ، صلاح الدّين متوجّه حلب شد و در سيم ماه شعبان به حلب درآمده چند روز توقّف نموده و امراى خود را رخصت فرمود كه هركس به جايگير خود رفته چند روز استراحت نمايند و بعد از آن باز وقت كار حاضر شوند . و خود در آخر همين ماه از حلب روى به دمشق آورد و در راه به زيارت ابو زكرياى
--> ( 1 ) . ابن اثير اين واقعه را در حوادث سال 584 ه . ق . آورده است . ( 2 ) . ق : ندارد .