قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3382

تاريخ الفي ( فارسى )

هيچ‌جا سنگ منجنيق به وى نمىرسيد و جنگ پيش بيرون نيز ميسّر نبود . صلاح الدّين باوجود اين حال فرمود كه منجنيق بسيار نصب كردند . و چون اهالى قلعه را خاطر از ممرّ سنگ منجنيق به آنها جمع بود ، مطلقا پيرامن جنگ نمىگشتند و از نهايت بلندى كه آن قلعه داشت تير نيز به وى نمىرسيد . و فرنگان بالاى آن قلعه برآمده تمسخّر مىكردند . صلاح الدّين چند روز در پاى آن قلعه معطّل مانده بود . آخر الأمر ، روزى امرا و اركان دولت خود را طلب داشته در باب حيلهء گرفتن آن قلعه مشورت مىپرسيد و هريكى چيزى مىگفتند ، چنانچه يكى از امرا به صلاح الدّين گفت كه « گويا اين قلعه مصدوقهء كريمهء » « فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً » « 1 » است كه در حقّ سدّ اسكندر وقوع يافته . نه جاى برآمدن بر اين قلعه است و نه موضع نقب زدن . » و صلاح الدّين در جواب او گفت كه « اميدوارم كه حق سبحانه تعالى كه آسان‌كنندهء مشكلات است ، محض به كرم خود اين قلعه را بر من مفتوح گرداند . » و هنوز صلاح الدّين اين سخن به اتمام نرسانيده بود كه يكى از حجاب بارگاه به اندرون درآمده به عرض رسانيد كه « جمعى از فرنگان اين قلعه آمده رخصت ملازمت مىطلبند . » پس صلاح الدّين فرمود كه زود ايشان را حاضر سازند . چون آن جماعت به اندرون بارگاه درآمدند بعد از اداى مراسم عبوديت ، يكى از رهبانان ايشان پيش آمده معروض داشت كه « والى اين قلعه كه نايب بيموند « 2 » ، صاحب انطاكيه ، است ، بعد از عرض بندگى معروض مىدارد كه سلطان سه روز ما را مهلت دهد كه بعد از سه روز قلعه را تسليم ايشان مىنماييم . » صلاح الدّين از شنيدن اين خبر بسيار خوشحال گرديد و در ساعت امان‌نامه‌اى نوشته . جهت نايب قلعه با جميع متعلقان او فرستاد . و غرض ايشان از مهلت سه روزه آن بود كه ايشان كس به انطاكيه فرستاده امداد خواسته بودند . و چون هنوز از آن جانب مددى به ايشان نرسيده بود و رعب آن‌چنان بر دل‌هاى ايشان استيلا يافته بود كه گويا كه ديوارهاى قلعه قصد ايشان مىكند ، بنابراين ، به اميد آنكه شايد در اين سه روز انطاكيه به مدد ايشان جماعتى و آذوقه‌اى برسد . اگر رسيد فهو المراد ، و الّا بالضّروره قلعه را تسليم نموده خود را از چنگ اجل خلاص ساخته به انطاكيه روند . اتفاقا آن سه روز گذشت و از هيچ‌جا مددى به ايشان نرسيد و ايشان نااميد شده قلعه را در روز جمعه شانزدهم « 3 » جمادى الآخر تسلم نوّاب سلطان صلاح الدّين نمودند و خود به جانب انطاكيه رفتند . و صلاح الدّين يكى از امراى معتمد خود را كه به قلج مشهور بود در آن قلعه گذاشته متوجّه قلعهء سرمين « 4 » شد .

--> ( 1 ) . قرآن ، كهف : 97 . ( 2 ) . متن : بيمند . العبر : بوهموند ؛ الكامل : بيموند . ( 3 ) . م : آدينه ششم . ( 4 ) . متن : سرمانيه . العبر : سرمين ؛ الكامل : سرمينيه . شهر و قلعه‌اى در حلب .