قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3009
تاريخ الفي ( فارسى )
ديد كه جمعى از زنان فرياد و استغاثه دارند ، توقف نمود كه از ايشان تحقيق نمايد كه از كه شكايت دارند . و چون جمعى به صورت زنان ظاهر شده بودند ، در وقت توجّه جوهر مقرّب به جانب ايشان ، مردم كه همراه جوهر مقرّب بودند ، به جاى خود قرار گرفتند و آن فدويان ملبّس به لباس زنان ، آنوقت را فرصت دانسته در ساعت او را ، به ضرب كادر ، هلاك ساختند . « 1 » و چون خبر قتل او به عباس ، غلام او ، كه از قبل او نايب رى بود ، رسيد لشكرى بههم رسانيده قصد ولايت باطنيه نمود و هركس را از آن طايفه كه مىديد به قتل مىرسانيد . تا آنكه جمعى كثير از بزرگان آن طايفه را به عوض صاحب خود كشت . و بعد از آن عباس هميشه به جنگ باطنيه اشتغال داشت ، تا آنكه وفات يافت . و در اين سال ، در آذربايجان خصوصا در گنجه آنچنان زلزله شد كه اكثر عمارات آن ولايت ، سيّما بلدهء گنجه روى به خرابى نهاد . و گويند كه شمارهء مردم كه در اين زلزلهء آذربايجان هلاك شدند به دويست و سى هزار رسيده بود ، و العهده على الرّاوي . و از جمله امرازادههايى كه در اين زلزله هلاك شدند ، دو پسر قراسنقر ، والى آذربايجان ، [ بودند ] . در همين زلزله [ قلعهء ] مجاهد الدين بهروز كه از ذخاير و نفايس او پر بود خراب شد ، و تمامى اموال و اسباب مجاهد الدّين بهروز به باد فنا رفت . و در ماه جمادى الآخر اين سال ، خليفه مقتفى لامر اللّه « 2 » ، فاطمه خاتون ، خواهر سلطان مسعود ، را كه قبل از اين در سلك ازدواج درآورده عقد نموده بود ، زفاف نمود . و هم در اين سال ، خليفه مقتفى لامر اللّه از وزير خود ، شرف الدّين على بن طراز زينبى ، بهواسطهء آنكه وى در اكثر مهمّات ، اكثر اوقات بر خليفه اعتراض كردى و بر مقتضاى رأى خود عمل نمودى و پاس سخن خليفه نداشتى ، متنفر و آزردهخاطر شده از وزارتش عزل نمود . شرف الدّين مذكور بعد از عزل از وزارت ، فى الحال از دار الخلافه برآمده در كشتى نشسته به سراى سلطان مسعود رفت . سلطان او را « ضلّ حمايت خود درآورده به عنايات پادشاهانهاش سرافراز ساخت . و چون خليفه بر اين حال مطلع شد ، كس پيش سلطان فرستاده شرف الدّين على را طلب كرد كه باز او را به منصب وزارت سرافراز كند . امّا شرف الدّين على بههيچوجه قبول آن ننمود و به سخنان ملاطفتآميز خليفه ، كه در باب طلب او مىگفت ، مطلقا فريفته نشد . بنابراين ، چندگاه خليفه فرمود كه همچنانكه در زمان نصب شرف الدّين على نام او را بر فرامين مىنوشتند ، الحال نيز به همان دستور سابق مىنوشته باشند كه « او معزول نيست و اگر از ما
--> ( 1 ) . ابن تفرى بردى گويد : قاتل وى را خادمان جوهر در همانجا به قتل رساندند . - النجوم الزاهرة ، ج 5 ، ص 266 . ( 2 ) . در متن به صورت مقتفى باللّه آمده است .