قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3365

تاريخ الفي ( فارسى )

برادر خود رفتند و والى بجايه با لشكرى عظيم ، كه از پيش يعقوب بن يوسف آورده بود ، به شهر بجايه درآمد و اكثر آن جماعت مفسدان را كه به ابن غانيه متفق شده بودند و او را به اين شهر آورده ، به سياست هرچه تمام‌تر به قتل رسانيده متوجّه ابن غانيه شد . چون وى اين خبر شنيد ، از دور قسطنطنيه برخاسته به جانب افريقيّه رفت و ولايت بجايه باز به دست موحّدين افتاد . و در اين سال صاحب ماردين ، قطب الدّين ايلغازى وفات يافت . و چون پسرش ، حسام الدّين در آن‌وقت ده ساله بود ، شاه ارمن ، صاحب انطاكيه - كه خال قطب الدّين بود - در مقام تربيت او شده يكى از غلامان قطب الدّين را كه او را نظام الدّين البقش « 1 » گفتندى به اتابكى حسام الدّين قرار داده و دختر خود را در سلك ازدواج حسام الدّين كشيد و نظام الدّين البقش مهمات را از پيش خود گرفته در آن ولايت استيلا يافت ، تا آنكه چون حسام الدّين بزرگ شد ، مطلقا او را در امور ملكى خود دخلى نبود ، بلكه مدار مهمات بر غلام نظام الدّين كه او را لؤلؤ گفتندى قرار گرفته بود . و اين لؤلؤ با حسام الدّين بسيار عداوت داشت و هميشه نظام الدّين البقش را براين مىداشت كه حسام الدّين مطلقا دخل نبايد كرد ، و الّا قصد تو كند . اتّفاقا در اين اثنا حسام الدّين وفات يافت و برادر كوچك او ، قطب الدّين ، را به جاى وى قرار داده ، همچنان مهمات را لؤلؤ ، غلام نظام الدين از پيش خود گرفته سامان و سرانجام مىداد . تا آنكه در سنهء احدى و ستمائه [ - 601 ] هجرى قطب الدّين به مرتبهء عقل و كياست رسيده از تسلّط و تغلّب لؤلؤ بسيار به تنگ بود . اتفاقا روزى در همين سال نظام الدّين بيمار شد و قطب الدّين به عيادت او آمد . و چون عيادت كرده بيرون آمد ، ديد كه لؤلؤ ايستاده . خنجرى كه در ميان داشت آن‌چنان بر شكم لؤلؤ زد كه روده‌هاى او بيرون افتاد . [ 148 ب ] بعد از آن بازگشته به خانهء نظام الدّين درآمده و او را بر همان فراش به قتل رسانيد و در ولايت پدر خود استقلال پيدا كرد و قلعهء ماردين و بارعيه « 2 » و حارم « 3 » ولايات پدر خود را متصرّف شد .

--> ( 1 ) . م : نظام الدّين النقش . ( 2 ) . متن : بارعه . ( 3 ) . الكامل : صور .