قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3347

تاريخ الفي ( فارسى )

تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه چون مرض او اشتداد يافت ، اطبّا او را شراب فرمودند . او در آن سن آن‌قدر به شريعت مقيّد بود كه گفت : « تا علما فتوا ندهند من مرتكب شرب خمر نمىشوم . » و چون فقها فتوا به خوردن آن دادند ، او گفت : « امّا اگر حق سبحانه تعالى اجل مقدّر من در اين وقت تقدير كرده باشد ، به خوردن شراب تأخيرى خواهد شد ؟ » گفتند : « نى » گفت : « پس شايد كه اجل من رسيده باشد و من نمىخواهم چيزىكه محرم شريعت باشد ارتكاب آن نموده به درگاه حق سبحانه تعالى بروم . » آخر نخورد و در آن مرض وفات يافت . « 1 » و در تاريخ ابن اثير آورده كه فهم ملك صالح در امور ملكى در آن سنّ نوزده سالگى به مرتبه‌اى بود كه در حالت شدّت مرض آن‌چنان‌كه او ولايت حلب را به پسر عمّ خود وصيت مىكرد ، شخصى به او گفت : « عزّ الدّين مسعود از حدود موصل تا به همدان ولايت داد . او را چه احتياج به اين ولايت است ؟ مناسب آن است كه ملك حلب را به برادر او ملك عماد ارزانى دارد كه هم پسر عمّ است و هم داماد خواهر ملك ، و غير از ولايت سنجار هيچ ندارد . مع هذا تربيت‌كردهء ملك مغفور نور الدّين محمود و بزرگترها در ميان فرزندان عمّ شما نيز اوست . » ملك صالح گفت : « تو خيال مىكنى كه من اين خصوصيات ملك عماد را نمىدانم ؟ امّا غرض من باوجود اين اولويت كه ملك عماد دارد از حوالهء اين ولايت به عزّ الدّين مسعود آن است كه ملك صلاح الدّين جميع ولايات پدر مرا گرفته و همين حلب و نواحى آن را به من گذاشته . اكنون اگر اين ولايت به ملك عماد تعلّق يابد او از مقاومت صلاح الدّين بنابر قلّت سپاه عاجز خواهد بود ، به‌خلاف عزّ الدّين مسعود كه او چون ولايت و سپاه بسيار دارد اگر ملك صلاح الدّين طمع در ولايت حلب كند ، به دفع او قيام تواند نمود . بنابراين من مىخواهم كه نوعى شود كه اين ولايت از سلسلهء ما بيرون نرود . » پس همگنان اين خيال او را پسنديده و مستحسن داشتند . بعد از فوت ملك صالح امرا و اعيان دولت او كس پيش عزّ الدّين مسعود فرستاده او را از موصل به حلب طلبيدند . چون عزّ الدّين مسعود به حلب درآمد « 2 » جمعى از مفسدان او را بر گرفتن ولايت شام از دست نوّاب صلاح الدّين كه در آن تاريخ در مصر بود ، ترغيب و تحريص بسيار نمودند كه « آن‌چنان ملك موروثى را گذاشتن ، باوجود آنكه رعاياى آن ولايت همه خواهان شما باشند و از تسلّط صلاح الدّين ناراضى ، بسيار بىوجه مىنمايد . » و هرچند آن جماعت در اين باب به عزّ الدّين مسعود تحريك نمودند ، وى قبول اين معنى نكرد و گفت : « ميانهء ما و صلاح الدّين عهد و پيمان

--> ( 1 ) . از اين پس صلاح الدّين حكومت خود را در حلب و موصل گسترش داد و فرمانرواى پيروز غرب آسيا گرديد و صليبىها به‌وسيلهء نيروهاى متحد وى از شمال ، جنوب و شرق محصور شدند . - ابن خلّكان ، وفيات الاعيان ، ج 6 ، ص 171 . ( 2 ) . بيستم شعبان 577 هجرى .