قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3324

تاريخ الفي ( فارسى )

وزير معتمد تو را شخصى از نوكرانت بكشد و تو از وى عاجز باشى ، مردم از تو چه اعتبار خواهند گرفت ! » القصّه ، مردم چندان چيزها در آن باب به ملك صالح گفتند كه او را غيرت سلاطين به حركت آمده فى الحال فرمود كه سعد الدّين كمشتگين را گرفتند و خانهء او را غارت كردند . و چون كمشتگين گرفته شد ، مردم او كه در قلعهء حارم بودند ، در مقام تمرّد و عصيان شده قلعه را از براى مردم ملك صالح باز نمىكردند . ملك صالح فرمود كه كمشتگين را در پاى آن قلعه برده به ايشان بنمايانند و او را در آنجا به انواع عقوبات تعذيب مىكرده باشند تا ايشان قلعه را بدهند . و چون كمشتگين را به پاى آن قلعه بردند هرچند او تضرّع و زارى كرد كه قلعه را به مردم ملك صالح بدهند تا او از اين عذاب خلاص شود ، مطلقا اثرى بر گفتن او مترتّب نشد و قلعه را به‌هيچ‌وجه نمىدادند . تا آنكه كمشتگين در زير شكنجه هلاك شد . در اين وقت فرنگان كه حمات را در محاصره داشتند ، ترك آن محاصره كرده روى به قلعه حارم نهاده آن قلعه را محاصره كردند و كار بر اهالى آن به تنگ آوردند . در اين وقت خبر رسيد كه صلاح الدّين از مصر به شام آمده . ملك صالح كس پيش فرنگان فرستاده ايشان را به زر راضى گردانيد كه از دور آن قلعه برخيزند كه مبادا اهل آن قلعه ، قلعه را به دست صلاح الدّين دهند و مطلقا از دست ما بيرون رود . فرنگان نيز چون از گرفتن آن عاجز شده بودند ، مبلغى كه ملك صالح به ايشان مىداد غنيمت دانسته از روى آن قلعه برخاسته راه بلاد خويش گرفتند . ملك صالح فى الحال فوجى از سپاه خود را گفت كه از اطراف و جوانب قلعه درآيند . و چون مردم قلعه را در محاصرهء فرنگان كار به جان رسيده بود و آزوقه نمانده ، در اين مرتبه فى الحال قلعه را تسليم ملك صالح كردند . ملك صالح غلام خود ، سرخك نام را در آن قلعه به حكومت تعيين نمود . و در اين سال در چهارم ماه ذيقعده عضد الدّين ابو الفرج محمّد بن عبد اللّه ، وزير خليفه مستضيئى بامر اللّه به عزيمت حج بيت اللّه الحرام از بغداد با موكبى عظيم بيرون [ 140 الف ] آمده متوجه آن صوب گشت . و چون از دجله عبور نمود ، مردم خود را گفت كه « به هيچ‌كس از آمدن نزد من مانع مشويد كه مبادا شخصى پيش من حقّى داشته باشد و به‌واسطهء منع شما از طلب آن بازماند ، و من در اين سفر حقوق مردم بر ذمّه داشته باشم . » اتفاقا در روز اوّل هنوز به آن موضعى كه براى فرود آمدن قرار داده بودند نرسيده ، مردى پيش آمد « 1 » و گفت : « اى وزير ، من مظلومم . » عضد الدّين متوجّه او شد كه سخن او را بشنود كه

--> ( 1 ) . در دروازهء قطغتا . - ابن اثير ، الكامل .