قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3306

تاريخ الفي ( فارسى )

چون كار بر اهالى حلب به اضطرار رسيد ، كس پيش ملك صلاح الدّين فرستاده التماس نمودند كه آنچه از ولايت شام گرفته بر وى مسلّم باشد و آنچه در دست نوّاب و عمّال ملك نور الدّين است ، با ولايت حلب ، به ملك صالح معاف دارد . صلاح الدّين قبول اين معنى نموده ، عنان عزيمت به صوب حمات منعطف داشت . « 1 » و چون به حوالى حمات رسيد صاحب قلعهء بعرين ، فخر الدّين مسعود بن زعفرانى ، كه از امراى عظيم الشأن ملك نور الدّين بود ، اقبال صلاح الدّين را مشاهده نمود ، از قلعهء بعرين بيرون آمده به صلاح الدّين پيوست . و خيالش آن بود كه همچنان‌كه او پيش ملك نور الدّين داخل مشورت امور ملكى بود ، صلاح الدّين نيز او را داخل امراى صاحب مشورت خواهد كرد . اتفاقا بعد از آمدن ، خلاف آن ظاهر شد . فخر الدّين مسعود [ 136 الف ] از آمدن خود پشيمان شده ، باز بىرخصت ، از صلاح الدّين جدا شده ، به قلعهء خود رفت . و چون [ صلاح الدّين ] اطّلاع يافت ، سپاه بر سر قلعهء بعرين كشيده ، او را جبرا و قهرا از دست فخر الدّين مسعود گرفت و فخر الدّين را مطلقا تعرّض ننموده با اموال و اسبابش [ از قلعه ] بيرون كرد و آن قلعه را به خال خود ، شهاب الدّين محمود بن تكش حارمى « 2 » ارزانى داشت و حمص را به ناصر الدّين محمّد ، پسر عمّ خود ، اسد الدّين شيركوه داده در اواخر شهر شوّال به دمشق آمد . و از جمله وقايع اين سال آنكه پهلوان محمّد بن ايلدگز تبريز را از دست آقسنقر پسر احمد يلى صاحب تبريز - كه در اين سال فوت شده بود - گرفته به برادر خود قزل ارسلان داد . « 3 » و هم در اين سال شمله تركمان كه شوكت و عظمت او به نهايت رسيده بود و قريب به بيست سال در ولايت خوزستان و اهواز و اكثر اعمال فارس حكومت بالاستقلال كرد و چند قلعهء نامى مستحكم بنا نهاد ، فوت شد . و سبب فوت او را چنين آورده‌اند كه او لشكرى كشيده بر سر بعضى از تركمانان صحرانشين رفت . و چون اين تركمانان خبر يافتند ، پناه به شمس الدّين پهلوان محمّد [ بن ] ايلدگز ، والى عراق عجم و آذربايجان بردند . شمس الدّين محمّد لشكرى همراه ايشان جهت دفع شمله تركمان فرستاد . و در اثناى جنگ تيرى به شمله رسيد و با پسرش و برادرزاده‌اش اسير و دستگير شد و بعد از دو روز فوت شد و پسر ديگرش در ولايت خوزستان به جاى او حاكم شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خانهء قطب الدّين قايماز را كه از اكابر امراى بغداد بود و تكبّر و تجبّر وى به جايى رسيد كه به‌هيچ‌وجه خليفه مستضيئى باللّه عباسى را به نظر خود

--> ( 1 ) . در دههء نخستين ماه شوّال . ( 2 ) . م : خارجى ؛ ق : خارمى . ( 3 ) . ابن اثير اين واقعه را در سال 570 ه . ق . آورده است .