قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3298

تاريخ الفي ( فارسى )

شوند كه بعد از آن شهر از دست ايشان گرفتن مشكل است . » بنابراين اهالى اسكندريه دروازه‌هاى شهر را بسته بر برج و بارو برآمدند . و فرنگان روز اوّل عرّاده و منجنيق دربرابر شهر نصب نموده شروع در جنگ كردند . و در آن روز از اوّل صباح تا غروب آفتاب جنگ مىكردند . اهالى اسكندريه آن‌چنان ثبات‌قدم ورزيدند كه فرنگان تعجّب كردند كه رعاياى شهر مىتواند بود كه اين‌چنين جنگ كنند . روز ديگر از اطراف و جوانب اسكندريه و جاى [ هايى ] كه نزديك به اسكندريه بودند همه روى به شهر نهادند و از اين ممر اهالى اسكندريه قوّتى عظيم حاصل كردند . روز سيم غلام خاصهء صلاح الدّين رسيده مژدهء وصول صلاح الدّين رسانيد . چون اهالى اسكندريه خبر وصول صلاح الدّين شنيدند ، باوجود آنكه تمام روز جنگ كرده قريب به آخرهاى روز برگشته بودند كه به مجرّد شنيدن اين قوّتى تازه پيدا كرده بار ديگر روى به جنگ فرنگان نهادند . فرنگان از اين حال بسيار متوهّم شدند كه آيا چه باعث باشد كه مسلمانان بعد از آنكه تمام روز جنگ كرده ، كوفته و مانده بازگشته بودند ، الحال باز بر سر محاربه آمده بودند ، كه در اين اثنا از سپاه اسلام فرياد برآمد كه « اينك ملك صلاح الدّين رسيد كه دمار از روزگار كفّار نابكار برآورد . » چون نام صلاح الدّين بر گوش فرنگان افتاد بسيار خايف و هراسان شده دست از محاربه بازداشتند و روى به كشتىها نهادند . و مسلمانان بر سر اردو و خيمه‌هاى ايشان ريخته چندان اسباب و غنايم به دست آوردند كه محاسب و هم از احصا و شمردن آن عاجز بودند . بعد از آن روى به كشتىها نهادند . فرنگان از هول جان خود را به دريا انداختند كه به كشتىها درآيند . و چون سپاه متعاقب ايشان رسيد ، چندان خلايق از سوار و پيادهء ايشان در آب غرق شدند كه حسابش بيرون از شمار بود و جمعى قليل از ايشان خود را به بعضى عرابه‌ها رسانيده از پيش بيرون بردند و باقى كشتىها و ادوات و اسباب همه به دست اسكندريان افتاد . و سىصد سوار فرنگ آن شب چون نتوانستند خود را در كشتىها رسانند ، بر سر تلّى كه در آن حدود واقع بود برآمده ، تمام شب به محاربه و مجادله اشتغال داشتند . على الصباح ، سپاه اسلام ايشان را از اطراف و جوانب كوه محاصره نموده ، اكثر ايشان را به قتل رسانيدند و جمعى اسير كرده به اسكندريه آوردند . حاصل آنكه از آن سىصد سوار يك سوار بيرون نرفت . از جمله وقايع اين سال آنكه الكنز نام شخصى در صعيد مصر علم تمرّد و عصيان برافراشته شروع در بىاندامى كرد و جمعى كثير از اوباش و عربان باديه‌نشين بر وى جمع شدند . و اوّل‌بار جمعيت به‌هم رسانيده بر سر يكى از امراى صلاح الدّين يوسف ، كه جايگير او در آن ناحيه بود ، رفته او را به قتل رسانيد . و چون اين خبر به مصر رسيد ، برادر آن مقتول ،