قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3000
تاريخ الفي ( فارسى )
پيش ملك مسعود فرستاد ، كه در آنوقت در همدان بود . و او را بر تقديم خاصبك بر ساير امرا ملامت بسيار كرد و تهديد و تخويف را به جايى رسانيد كه « اگر خاصبك را از ملازمت خود دور نگردانى ، اينك من متوجّه عراق مىشوم و تو را از سلطنت [ 66 ب ] كه بهواسطهء جهل و نادانى به آن لياقت ندارى ، معزول ساخته و ديگرى را به جاى تو نصب خواهم كرد . » و ملك مسعود باوجود آن تهديدات كه از عمّ خود شنيد ، مطلقا در باب خاصبك از تربيت خود فرود نمىآمد . آخر الأمر ، چون سلطان سنجر را يقين شد كه سلطان مسعود نصيحتپذير نيست ، بالضرّوره از خراسان عنان عزيمت به جانب عراق منعطف داشت . و در وقايع سال آينده باقى احوال سلطان سنجر و سلطان مسعود مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى كثير از امرا به موضعى كه در ولايت شام به بغرى اشتهار دارد جمعيت نموده با خود قرار دادند كه بر سر ولايت حلب رفته تاخت و تاراج نمايند . اتفاقا ، پيش از آنكه ايشان به قرارداد خود كار كنند ، نور الدّين محمود ، صاحب حلب ، بر ارادهء ايشان اطّلاع يافته بىخبر بر ايشان تاخت و اكثر آنها را به قتل رسانيد ؛ مگر جمعى معدود كه پياده در كمال فلاكت گريخته خود را به مأمنى رسانيدند . و نور الدّين محمود غنايم بسيار به دست آورده به جانب حلب مراجعت نمود و حصّهاى از آن غنايم به جهت برادر خود ، سيف الدّين غازى ، و از براى خليفه مقتفى باللّه و سلطان مسعود نيز فرستاد . شعراى عرب در اين فتح به نام نور الدّين محمود قصايد نظم كردهاند كه در تواريخ عرب مسطور است . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملوك غور ، غزنى را از بهرامشاه گرفتند . و باز در همين سال بهرامشاه از ايشان بازگرفت . و تفصيل اين واقعه آنكه چون محمّد بن حسين ، ملك غور ، بهواسطهء دامادى بهرامشاه ، صاحب غزنى ، مرتبهء او بسيار بلند شد و كارش به جايى رسيده بود كه در خاطر او داعيهء گرفتن غزنى از دست بهرامشاه متمكّن گشت ؛ چه او نيز از اولاد سبكتكين بود و خود را وارث ملك غزنويه مىدانست . پس لشكرى بههم رسانيده از غور متوجّه غزنه شد . و با مردم چنين ظاهر مىكرد كه غرض او محض ملازمت و زيارت بهرامشاه است . اتفاقا بهرامشاه از حقيقت حال آگاهى يافته پيش از آنكه او مكر خود را كار فرمايد ، او را گرفته و محبوس گردانيد . و بعد از چند روز فرمود كه او را در آنجا به قتل رسانيدند و در غور قايممقام او برادرش ، سام بن حسين ، بر سرير حكومت آن ديار قرار گرفت . و او نيز بعد از اندك روز به علّت جدرى وفات يافت و سلطنت آن ديار بر برادر ديگر سورى بن حسين قرار يافت . و سورى بعد از انتظام مهام خود درصدد انتقام خون برادر خود شده با لشكرى فراوان به عزم محاربهء بهرامشاه عنان عزيمت به صوبهء غزنى منعطف داشت . و چون بهرامشاه بهواسطهء تغرّق سپاهش طاقت مقاومت او نداشت ، بالضّروره قبل از آمدن سورى ، غزنى را گذاشته