قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3287
تاريخ الفي ( فارسى )
و در صلاح و عبادت و كثرت خيرات و اعانت فقرا خصوصا مساكين حرمين ، زادهما اللّه شرفا ، از ساير زنان آن ديار امتياز داشت - چنانچه او را « زبيدهء ثانيه » گفتندى ؛ چه ، از زبيده حرم هارون الرشيد نيز در حرمين شريفين آثار خيرات و مبرّات باقى بسيار مانده بود - نيز ، اسير شد . تورانشاه ، عبد النبى ، صاحب يمن ، را به يكى از امراى خود كه او را سيف الدوله مبارك گفتندى سپرد كه از وى خزاين و دفاين او را بيرون آورد . سيف الدّوله از عبد النبى بسيار زر گرفت . آخر الأمر ، عبد النبى چون شدّت و محنت از دست سيف الدّوله مىكشيد ، گفت : « گنبدى كه بر قبر پدر ساختهام ، اموال و اسباب كه من جمع كرده بودم تمام در آنجا مدفون است و غير آن چيزى ندارم . » چون آنجا را شكافتند ، خزانهاى پادشاهانه برآمد . همچنين حرم عبد النبى آنچه داشت همه را از ترس آنكه مبادا بر او بىاندامى و بىسيرتى كنند ، جهت تورانشاه فرستاد . و تورانشاه بعد از استقرار و استقلال در بلدهء زبيد ، كه دار الملك يمن است ، روى به تسخير بنادر يمن كه در كنار دريا داشت نهاده ، اولا عنان عزيمت به صوب عدن كه ياسر نام شخصى بر آن مستولى شده بود ، منعطف داشت . اگرچه گرفتن عدن از جانب خشكى بسيار مشكل بلكه متعذّر بود ، امّا چون اقبال تورانشاه غالب بود ، ياسر جرئت نموده از شهر عدن به عزم جنگ تورانشاه بيرون آمد . اگر او همانا در شهر مىماند ، تورانشاه ، بلكه ده مثل او از گرفتن عاجز بود و بازمىگشت . امّا چون نكبت آن مرد رسيده بود و دولت اين در ترقّى بود ، آن بيرون آمده به جنگ مشغول شد . در اثناى جنگ مانند عبد النبى اسير و دستگير شد . و تورانشاه ، عبد النبى را همراه خود به عدن آورد . چون عبد النبى به عدن درآمد ، از روى تعجّب خنده كرد . تورانشاه از وى پرسيد كه « منشأ خنده چيست ؟ » عبد النبى با تورانشاه گفت كه « من هميشه در فكر گرفتن عدن بودم و از سركشى ياسر متأثر . و جمعى از منجّمان به من گفته بودند كه تو به عدن خواهى رفت . و من از سخن ايشان بسيار خوشحالى داشتم و انتظار دخول عدن مىكشيدم . اكنون مشخص شد كه آمدن من به عدن به چه نحو مقدّر بود . » و چون تورانشاه به عدن درآمد ، سپاه او خواستند كه دست به تاراج دراز كنند ، كه تورانشاه منادى كرد كه « هركه يك حبّه به رسم نهب و غارت از كسى بردارد ، دست او را قطع كنند ؛ چه ، ما به تسخير بلاد آمدهايم نه به تخريب آن . غرض ما مملكتدارى است و عمارت آن . » بعد از آن عدن را به يكى از امراى خود ، كه او را عزّ الدّين عثمان گفتندى ، داده ، روى به كوهستان ولايت يمن نهاد . در آنجا قلاع بسيار داشتند . از جملهء قلاع مشهورهء ولايت يمن قلعهء تعزّ ، كه به استحكام و متانت آن در آن ولايت قلعهاى ديگر نشان نمىدهند . در آن قلعه خزاين