قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3270

تاريخ الفي ( فارسى )

تكش به جانب خوارزم بازگشت و حاجب بزرگ شهاب الدّين مسعود « 1 » و سيف الدّين خوانسالار « 2 » و بهاء الدّين محمّد بغدادى كاتب را از جهت قرار مصالحه و تحصيل مبلغى كه مصالحه بر آن قرار يافته بود ، نزد سنجر شاه فرستاد . « 3 » منكلى بيك چون سلطان تكش را دور ديد ، در ساعت آن جماعت را مقيّد ساخته نزد سلطانشاه فرستاد . و چون برهان الدّين ابو سعيد بن فخر الدّين عزيز كوفى را كه از فحول علماى كبار و ائمّهء روزگار بود و در خدمت سلطان تكش اعتبار تمام داشت و منصب قضا و شيخ الاسلامى ممالك خراسان به وى مفوّض بود ، بعد از وقوع معالجه به شادياخ آمد منكلى بيك او را گرفته به قتل رسانيد . بعد از مراجعت سلطان تكش باز سلطانشاه طمع در ملك خراسان نموده شادياخ را محاصره كرد و بعد از مدّتى كه از محاصره گذشت دانست كه كار او از شادياخ پيش نمىرود و اهل شهر بر وى غالب‌اند ، از شادياخ برخاسته به سبزوار رفته آن شهر را محاصره نمود . اهل سبزوار بر بارو و برج برآمده او را دشنام و فحش مىگفتند . سلطانشاه از شنيدن آن عبارات ركيكه كه نسبت به او بلندى مىگفتند ، در مقام سعى و اهتمام بيشتر از پيشتر شده كار بر اهل سبزوار به تنگ آورد . و ايشان در وقت اضطرار دست به دامن شيخ احمد بريلى ، كه از ابدال زمانه بود و در علوم شريعت و حقيقت بيگانهء روزگار ، زده او را به شفاعت نزد سلطانشاه فرستادند . و چون شيخ احمد از سبزوار بيرون آمد ، سبزواريان به‌واسطهء عدم اعتقاد به مشايخ شروع در دشنام او كرده انواع الفاظ ركيكه ، چنان كه او مىشنيد ، به او گفتند . بلكه جمعى از اوباش و اجامرهء ايشان تير چندبر عقب وى انداختند ، چنان كه يك تير به پاشنهء وى رسيد و آن درويش به آن حركات ناشايسته هيچ التفاتى نكرده همچنان از جهت استخلاص ايشان مىرفت و مىگفت كه « اگر قومى منكرتر از اين طايفه بودندى نيز ، احمد اين عاجز را البته به آنجا فرستادى . » القصّه چون شيخ احمد بديلى به بارگاه سلطانشاه رسيد ، سلطانشاه او را به اكرام و اعزاز تمام پيش آمده شفاعت او را دربارهء سبزواريان قبول نموده به سبزوار درآمد و به قول خود وفا نمود و بيش از يك ساعت توقّف نكرده متوجّه مرو گشت . و اين شيخ احمد بديلى در حقايق و زبان صوفيه اشعار دلپذير دارد . از جملهء اشعار او اين رباعى است : اى جان ، اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مقدّسى ، بر افلاك شوى عرش است نشيمن تو ، شرمت نايد ؟ * كايى و مقيم خطّهء خاك شوى

--> ( 1 ) . ق : مسعودى . ( 2 ) . تاريخ جهانگشا : سيف الدين مردان شير خوانسالار . ( 3 ) . با واسطهء منكلى بيك - منبع پيشين ، ج 2 ، ص 23 .