قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2998

تاريخ الفي ( فارسى )

شنيد ، فى الحال ، باز لشكرى آراسته از جهت انتقام گرفتن متوجّه حرب غياث الدّين سليمان شاه گشت . و چون از خوارزميان بسيار كس بر دست سپاه سلطان سنجر به قتل رسيده بود و اهالى خوارزم نيز سليمان شاه را نمىخواستند ، به خوارزمشاه كس فرستاده بودند كه « متوجّه شهر شو كه ما سليمان شاه را دستگير كرده به تو مىسپاريم . » چون سليمان شاه بر حقيقت حال اطّلاع يافت ، بىتوقّف از خوارزم درآمده راه خراسان پيش گرفت . اتسز خوارزمشاه بىمنازع آمده باز بر سرير حكومت خوارزم قرار گرفت . از جمله وقايع اين سال آنكه والى دمشق ، شهاب الدّين محمود بن تاج الملوك بورى بن اتابك طغتگين ، را در وقتى كه در [ 66 الف ] فراش خود غنوده بود ، سه نفر از غلامان او كه هميشه محرم اسرار او بودند و با او در يك خانه مىخوابيدند ، اتفاق نموده وى را به قتل رسانيدند . يكى از آن سه نفر بيرون شد و دو ديگر به قتل رسيدند . چون شهاب الدّين محمود به قتل رسيد ، امرا و اركان دولت در ساعت مكتوبى به طلب برادرش ، جمال الدّين محمّد بورى ، كه والى ولايت بعلبك بود ، فرستاده او را طلب داشتند . جمال الدّين چون اين خبر شنيد ، در ساعت متوجّه دمشق شده به اندك فرصت خود را رسانيد . اوّلا به مراسم تعزيت برادر خود قيام نمود و امرا و اركان دولت و سپاه همه با او بيعت كردند و در مقام اطاعت و انقياد شدند . جمال الدّين محمّد جميع مهمات ملكى و مالى به معين الدّين انر خادم ، كه مملوك جدّش اتابك طغتگين بود ، تفويض نمود . و چون معين الدّين عادل و نيك‌خواه خلايق بود ، مهمّات جمال الدّين محمّد را آن‌چنان رواج و رونق داد كه مردم از سپاهى و رعيت و وضيع و شريف از وى راضى و شاكر بودند . و از جمله وقايع اين سال آنكه بعد از مراجعت ملك آلمان از دمشق ، نور الدّين محمود به غزاى قلعهء غريمه ، كه از ابن القش فرنگى ، كه صاحب طرابلس بود ، گرفته به صوب آن قلعه منعطف داشت . و منشأ اين آن بود كه چون اوّل كسى از امراى فرنگ كه طرابلس را از دست مسلمانان گرفته و هميشه اظهار آن مىنمود كه طرابلس را از دست قمص بستاند ، بنابراين ، در اين‌وقت قمص طرابلس كس پيش نور الدّين محمود و معين الدّين انر فرستاده ايشان را بر گرفتن قلعه غريمه ترغيب و تحريص بسيار مىنمود . آخر الأمر ، در اين محلّ نور الدّين محمود با لشكر خود و طايفه‌اى از سپاه برادرش ، قطب الدّين ، به پاى آن قلعه رفته بعد از مجادله و محاربهء بسيار آن قلعه را فتح نمود و خلايق بىشمار از زن و فرزند فرنگان اسير كرده آن قلعه را خراب و ويران ساخت . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون تربيت و التفات سلطان مسعود نسبت به خاصبك « 1 » از

--> ( 1 ) . در متن : خاص بيگ . وى خاصبك بك ارسلان بن پلنگرى بود .