قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3266

تاريخ الفي ( فارسى )

جانب نيشابور رفت ، روز دوشنبه بيست و دويم ربيع الآخر سنهء ثمان و ستّين و خمسمائه [ - 568 ] هجرى علاء الدّين تكش بر تخت خوارزم قرار گرفت . و هركس از شعرا و بلغا قصايدى غرّا به عرض رسانيدند و به صلات گرانمايه سرافراز گشتند . و رشيد الدّين وطواط را ، كه در خدمت آبا و اجداد او سنّ او از هشتاد سال گذشته بود ، به محفّه‌اى نهاده پيش او آوردند . علاء الدّين تكش بسيار به حال او التفات نموده و رشيد وطواط به عرض رسانيد [ 125 ب ] كه « امروز هركس به قدر قدرت خود در باب تهنيت جلوس حضرت پادشاه از اشعار غرّا به عرض رسانيد كه اين بنده به‌واسطهء كبر سنّ و ضعف قوا بر يك رباعى اكتفا مىنمايد » و آن رباعى اين است : جدّت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكست‌ها كرد درست اى بر تو قباى سلطنت آمد چست * هان تا چه كنى ، كه نوبت دولت تست القصه ، پس از آن تكش آيين عدل و دادگسترى پيش گرفت و فرما « 1 » را بعد از اداى آنچه قبول كرده بود به اعزاز و اكرام تمام بازگردانيد . و والدهء سلطانشاه ، ملكه تركان ، چون به نيشابور رسيد از نفايس جواهر و اجناس ذخاير ايل ارسلان بسيار به طريق تحفه پيش ملك مؤيّد فرستاده از وى استمداد خواست . و از ميل خاطر اهالى خوارزم به جانب سلطانشاه و نفرت ايشان از علاء الدّين تكش چندان چيزها به مؤيّد خاطرنشان نمود كه ملك مؤيّد نيز به قول ايشان فريفته شده طمع در ملك خوارزم كرد و لشكرهاى پراكنده جمع آورده به‌اتفاق سلطانشاه و ملكه تركان عازم خوارزم شد . علاء الدّين تكش چون خبر توجّه ملك مؤيّد به‌اتفاق سلطانشاه به جانب خوارزم شنيد ، او نيز سپاه خود را مستعد ساخته از خوارزم بيرون آمده در بيابانى كه ميانهء خوارزم و خراسان است توقّف نمود . ملك مؤيّد و سلطانشاه چون به سوبرنى « 2 » رسيدند - و آن قصبه‌اى بود كه اكنون از وى اثرى نمانده - به‌واسطهء كمى آب در آن بيابان ، سپاه خود را فرمودند كه فوج فوج از اين بيابان بگذرند تا به آن سر بيابان همه جمع شوند . غافل از آنكه حريف در كمين نشسته . القصّه ، هر فوجى كه از سپاه ملك مؤيّد آن‌چنان‌كه سر از آن بيابان خون‌خوار برمىآورد ، خوارزميان ايشان را به ضرب تيغ بىدريغ به صحراى محشر مىفرستادند كه هيچ كس خبر بازپس نمىفرستاد . تا آنكه كار به جايى رسيد كه ملك مؤيّد خود نيز غافل با فوجى سر از آن بيابان بيرون كرد و خوارزميان وى را دستگير كرده به خدمت علاء الدّين تكش

--> ( 1 ) . در متن : قوما . ( 2 ) . در متن سويرى ؛ الكامل : سوبرنى ؛ تاريخ جهانگشا : سوبرلى . سوبرنى يكى از قراى خوارزم در بيست فرسخى آن در ناحيهء شهرستان بوده است . - ياقوت ، معجم البلدان .