قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3256

تاريخ الفي ( فارسى )

گردانيد . و ايشان با هم اتّفاق نموده به دار الخلافه آمدند . و برادر قطب الدّين قايماز ، تنامش « 1 » پيش خليفه رفته و گفت طبيب مىگويد كه خليفه را امروز به حمام بايد رفت كه مادّهء اين مرض قدرى تخفيف يابد . و هرچند خليفه از حمام رفتن ابا و امتناع نمود ، فايده نكرد . خليفه را برداشته به حمام گرم آوردند و دروازهء حمام را بستند ، تا آنكه خليفه جان به قابض ارواح داد . بعد از فوت مستنجد باللّه ، پسر او ، ابا محمّد الحسن ، را بيرون آورده بيعت كردند و او را به المستضيئى بامر اللّه « 2 » ملقّب كردند ، و با وى شرط كردند كه بايد عضد الدّين ابو الفتوح وزير باشد و پسرش ، كمال الدّين ، استاد الدّار و قطب الدّين قايماز ، امير عسكر . و چون بيعت تمام شد ، ابو جعفر بن بلدى را به دار الخلافه جهت بيعت مستضيئى بامر اللّه طلب داشتند . و چون بندگان وزير در دار الخلافه درآمد فى الحال وى را گرفته پاره‌پاره كردند و در دجله انداختند و سراى وى را غارت كردند و آنچه داشت ، همه را متصرّف شدند . و صفتى كه خليفه مستنجد باللّه از جميع سلاطين به آن صفت ممتاز بود ، آن بود كه مطلقا چغل و غمّاز را پيش خود راه نمىداد ، و اگر او را اطّلاع مىافتاد كه شخصى در مقام سخن‌چينى و غمّازى مىباشد ، البته در استيصال و هلاك او سعى مىنمود ؛ چنانچه يكى از غمّازان را گرفته مدّتى محبوس داشت ، آخر الأمر ، يكى از مقرّبان در مقام شفاعت آن غمّاز برآمد . ( خليفه گفت : ) « 3 » « ده هزار دينار به تو مىدهم كه تو يكى ديگر اين‌چنين چغل را براى من پيدا كنى ، كه من او را نيز در بند كرده مردم را از شرّ او خلاص سازم . » القصّه ، آن غمّاز را به‌هيچ‌وجه خلاص نكرد ، تا آنكه در بند بمرد . و مدّت خلافت او يازده سال و يك ماه و شش روز بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه صلاح الدّين يوسف بن نجم الدّين ايوب از مصر لشكرى بسيار فراهم آورده متوجّه بلاد فرنج شد و عسقلان و رمله را از دست ايشان انتزاع نمود و غرّه را نيز نهب و غارت كرد . و در اين وقت يكى از ملكان فرنگ ، لشكرى به‌هم رسانيده متوجّه دفع صلاح الدّين شد و بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار كار به جايى رسيد كه نزديك بود آن ملك فرنگ نيز اسير و دستگير شود ، كه به هزار جان‌كندن خود را از دست سپاه اسلام خلاص كرد و بيرون رفت . و باز در همين سال صلاح الدّين فرمود كه در مصر كشتى چند راست كردند بر وجهى كه اجزاى آن كشتىها را تخته‌تخته كرده بر شتران بار كردند و به كنار درياى شهر ايله « 4 » ، كه از

--> ( 1 ) . م ، ق : تناش . ابن اثير بجز تنامش از شخصى به نام يزدن نيز نام برده كه پيش خليفه رفتند . ( 2 ) . هرسه نسخه : مستضى باللّه . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . بندرى است قديمى كنار خليج عقبه .