قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3245
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون كار صلاح الدّين يوسف در مصر پاره [ اى ] استقامت گرفت ، با اهالى آن ديار در مقام احسان و انعام شده ، مهمات خود را به جايى رسانيد كه اهالى مصر او را بسيار دوست مىداشتند و ظاهرا و باطنا او را مىخواستند . بعد از آن نزد ملك نور الدّين كس فرستاده اهل و عيال و برادران خود را طلبيد . ملك نور الدّين تمام ايشان را به مصر فرستاد و از صلاح الدّين عهد و پيمان گرفت كه هرگز قصد مخالف وى نكند [ 121 الف ] و در اطاعت و انقياد او خود را معاف ندارد . و چون برادران و خويشان صلاح الدّين يوسف به مصر رسيدند وى آهسته آهسته به تمامى تدبير اقطاعات مصر را از امراى آن بريده به خويشان و برادران خود داد و امرايى كه همراه او بودند آنمقدار ايشان را رعايت نمود كه همه از روى اخلاص جانسپارى مىكردند . القصّه ، چون صلاح الدّين استقلال پيدا كرد و مردم وى ولايت مصر را متصرّف شدند ، مؤتمن خادم ، كه حاكم على الاطلاق بود و جميع مهمات كلّى و جزوى عاضد لدين اللّه در دست او بود ، در مقام حيله و مكر شده مىخواست كه به قوّت و استظهار فرنگ ، صلاح الدّين يوسف را از مصر بيرون كند . بنابراين ، مكتوبى چند نوشت به دست شخصى مجهول به فرنگان فرستاد و ايشان را برآمدن به مصر تحريص و ترغيب نمود . اتّفاقا در راه شخصى از نوكران صلاح الدّين آن مرد را گرفته نزد صلاح الدّين آورد . بعد از تفتيش و تفحص ، مكتوب مؤتمن خادم از وى ظاهر شد . چون صلاح الدّين يوسف از آن شخص پرسيد كه « اين مكتوب به خط كيست ؟ » نام يكى از يهودان را كه محرّم اسرار مؤتمن خادم بود گفت . صلاح الدّين اين معنى را به هيچكس اظهار نكرد و آن شخص را نگاهداشت . روز ديگر كس به طلب آن يهودى فرستاد و او را حاضر گردانيد . بعد از كتك بسيار اقرار كشيد كه « اين مكتوب به فرمودهء مؤتمن خادم نوشتهام . و غرض مؤتمن آن بود كه چون فرنگان به سر مصر آيند صلاح الدّين را بالضّروره به جنگ ايشان بيرون بايد رفتن . و در آنوقت ما اهل و عيال ايشان را در مصر اسير نموده از عقب ايشان درمىآييم تا از پيش فرنگان و از پس ما ايشان را در ميان گرفته متنفّسى از ايشان را زنده نگذاريم . » و چون صلاح الدّين يوسف اين حكايت از يهودى شنيد ، او را نيز نگاهداشته مطلقا آن معنى را به هيچكس اظهار ننمود . امّا مؤتمن خادم حقيقت حال را دانسته از قصر عاضد بيرون نمىآمد و اگر گاهى بيرون مىآمد بسيار از حوالى قصر دور نمىشد . و چون مدّت دو ماه گذشت ، مؤتمن خادم روزى با جمعى از مردم خود سوار شده به قريهاى كه به حرقانيّه اشتهار داشت رفت و صلاح الدّين جماعتى را از عقب او فرستاد تا آنجا رفته او را به قتل رسانيده سرش پيش صلاح الدّين آوردند . بعد از آن صلاح الدّين جميع خدمتكاران خليفه را از قصر