قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3235

تاريخ الفي ( فارسى )

باشند كه ما همه مطيع و فرمانبردار وى خواهيم بود . و اگر آمدن تو به اينجا متعذّر باشد ، پس ما را مذمّت و ملامت منماى ، كه كلام تو در دل‌هاى خاص و عام اثر دارد . و اگر تمام عالم ما را دشمن باشند چه باك ، زيرا كه سخن عوام به جايى نرسد و مانند كردگان بر گنبد مىباشد . » بعد از آن مبلغ سيصد و شصت و پنج دينار زر سرخ از ميان خود بگشاد و ببوسيد و به خدمت مولانا بنهاد و گفت : « از آن روز باز كه ما را اينجا فرستاده‌اند ، هر سال تو را اين‌مقدار وظيفه معين كرده است و خلعت و تشريف تو در خانهء من نهاده ، و من همين ساعت متوجّه ملازمت ايشانم . كس بفرست تا آن جامه را نزد تو حاضر سازد . و چون سال تمام شود ، يكى از محرمان خود را پيش [ 119 الف ] رئيس قصر ايشان بفرست تا مرسوم تو را بىقصور ادا نمايد . » اين بگفت و از پيش مولانا برفت . و فخر رازى كس به خانهء او فرستاد و آن خلعت را گرفته متصرّف شد . و هميشه عادت بندگان ايشان آن بود ، كه در اثناى درس گفتن هرجا كه مخالفت اسماعيليه ظاهر مىشد مىگفتند : « خلافأ للملاحده لعنهم اللّه و دمرهم اللّه و خذلهم اللّه » و بعد از وقوع اين واقعه زبان خود را از امثال اين عبارات نگاه‌داشته بر لفظ « خلافأ للاسماعيليه » اكتفا مىكرد . روزى يكى از تلامذهء او از وى پرسيد كه « سبب چيست كه قبل از اين مولانا هربار ايشان را لعنهم اللّه و خذلهم اللّه مىگفت ، اكنون آن عبارت را ترك فرموده‌اند ؟ » فخر رازى در جواب آن شخص گفت : « اى ياران ، ايشان برهان قاطع دارند . مصلحت نيست با ايشان به لعنت خطاب كردن . » و فخر رازى در آن‌وقت بسيار پريشان‌حال بود و از ممر اوقات هميشه تشويش مىكشيد و چهار پنج سال از ادارات محمّد بن حسن باطنى او را آن‌مقدار حالت « 1 » به‌هم رسيد كه بعضى از ضروريات سفر به‌هم رسانيده خود را به ملازمت سلاطين غور ، شهاب الدّين و غياث الدّين ، رسانيد . و چون آنجا مهم او پيش نرفت ، عزم خدمت خوارزمشاه كرد و در آنجا كار او بالا گرفت و مرتبهء بلند يافت و باز به خراسان آمد و در سنهء ستّه و ستمائه [ - 606 ] هجرى وفات يافت .

--> ( 1 ) . ق : دخالت .