قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3232
تاريخ الفي ( فارسى )
قطيع بن سنكا بر بصره استيلا يافت . و كمشتگين به واسط رفته به شرف الدّين ابى جعفر [ بن بلدى ] پيوست . و از جمله وقايع اين سال آنكه شمله تركان ، صاحب خوزستان ، بهپاى قلعه ماهكى آمده ، كس نزد خليفه مستنجد باللّه فرستاده از وى پارهاى ولايت طلبيد و در آن باب شدّت نمود . خليفه ، يوسف دمشقى را با جمعى از سپاه به دفع او نامزد كرد . و يوسف به او رسيده ، وى را ملامت بسيار كرد و از مخالفت خليفه او را ترسانيد . و شمله در مقام عذرخواهى آمده فرمان ارسلانشاه و امير ايلدگز را ، كه در باب اقطاع بعضى از ولايات عراق عرب جهت پسر ملكشاه نزد شمله مىبود ، به يوسف نمود . و چون يوسف اين خبر به سمع خليفه رسانيد و از زبان شمله معروض داشت كه « آنچه ارسلانشاه و امير ايلدگز در اين فرمان نوشتهاند من بهخاطر خليفه به ثلث آن قانع مىشوم . » خليفه از اين سخن آزرده شده ، شمله را نفرين كرد و امير ارغش مسترشدى را ، كه حاكم نعمانيه بود ، با شرف الدّين ابو جعفر بلدى ، ناظر واسط ، با لشكرى انبوه به جنگ شمله فرستاد . و شمله برادرزادهء خود ، قلج ، را در جنگ ايشان تعيين نمود . اتّفاقا در اثناى داروگير ، قلج گرفتار شد و اكثر سپاهش به قتل رسيدند . و امير ارغش ، قلج را دست و گردن بسته به بغداد فرستاد . شمله از گرفتارى قلج و كشته شدن اكثر سپاه او بسيار پريشانحال شده در مقام ملايمت آمد و كس پيش خليفه فرستاد و التماس صلح نمود . و خليفه التماس او را اجابت نفرموده سپاه را حكم كرد كه او را مستأصل سازند . و چون شمله طاقت جنگ سپاه خليفه نداشت ، بعد از چهار ماه خايب و نااميد بازگشته به خوزستان رفت . و در اين اثنا امير ارغش از اسب درافتاده وفات يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه غازى بن حسّان منبجى « 1 » ، كه از امراى ملك نور الدّين محمود بن زنگى بود و ايالت مدينهء منبج به او تعلّق داشت ، علم عصيان برافراشته اظهار مخالفت ملك نور الدّين نمود . و چون ملك نور الدّين بر اين حال اطّلاع يافت ، طايفهاى از سپاه خود را بر سر او فرستاد . و ايشان بعد از محاصرهء دور و دراز غازى بن حسّان را گرفته به ملازمت ملك آوردند . ملك او را محبوس ساخته ، ايالت آن بلده را به برادرش ، قطب الدّين ينال بن حسّان ، كه به سلامت نفس و رعيتپرورى مشهور و معروف بود ، ارزانى داشت . و در اين سال مجير الدّين قرا ارسلان بن داود بن سقمان ، صاحب حصن كيفا ، وفات يافت . [ وى ] در وقت اشتداد مرض كس پيش ملك نور الدّين محمود فرستاده معروض داشت كه « چون من و تو را در ميانهء جهاد فرنگ هميشه اتّفاق و مصاحبت بود ، هرگز من مخالفت تو را به
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : مسيحى .