قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3221
تاريخ الفي ( فارسى )
آن بود كه چون ميانهء ايتكين و امراى غز مصالحه و مهاونه بود ، او خاطر از رهگذر ايشان جمع داشت و طمع در ولايت غور كرد و در ماه رمضان با لشكرى انبوه به جانب غور رفته باميان و بست را فتح نمود و در نواحى بست ميانهء او و طغرل تكين [ بن يرنقش فلكى ] ، كه از قبل حكّام غور والى آن ولايت بود ، محاربه واقع شد . ايتكين در آن محاربه غالب آمد و آن ولايت را از دست وى گرفت و به يكى از بزرگزادههاى غور كه در ملازمت او مىبودند سپرد . بعد از آن اكتفا به آن نكرده شروع در گرفتن باقى ولايت غور كرد . ملوك غور چون بر اين حال اطّلاع يافتند ، از اطراف و جوانب لشكر جمع آورده متوجّه محاربهء او شدند . تا آنكه وى در معركه به قتل رسيد و اكثر سپاهش به قتل رسيدند و بقيّة السيف به حال ابتر و پريشان گريخته به جانب هرات رفتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون شاه مازندران ، رستم بن على - چنانچه در وقايع سنوات سابقه نگارش يافت - از پيش تنكز ، غلام امير مؤيّد [ الدّين ] اىابه ، هزيمت يافته مراجعت نمود و تنكز بر ولايت قومس ، كه عبارت از بسطام و دامغان و نواحى آن باشد ، استيلا يافت ، در اين سال شاه مازندران در مقام انتقام گرفتن شده سپاه فراوان جمع آورده يكى از امراى خود را كه به سابق الدّين قزوينى اشتهار داشت بر سر تنكز فرستاد . و چون تنكز خبر توجّه سابق الدّين قزوينى شنيد ، او نيز استعداد محاربه نموده متوجّه دفع او شد و در حدود دامغان هردو سپاه بههم رسيدند . امّا سابق الدّين سبقت و پيشدستى كرده خود را بر سپاه تنكز زد كه هنوز ايشان تهيّهء جنگ نكرده بودند . بنابراين ، سپاه تنكز طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و تنكز خود نيز با جمعى معدود گريخته به نيشابور پيش صاحب خود ، امير مؤيّد ، رفت . و سابق الدّين از قبل شاه مازندران بر ولايت قومس مستولى شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون فوت عبد المؤمن در ولايت مغرب اشتهار يافت ، قبايل غمارهء مغرب ، مفتاح بن عمرو را بر خود امير ساخته از دايرهء اطاعت ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن بيرون رفته ، در كوههاى مستحكم قرار گرفتند . ابو يعقوب چون بر اين حال اطّلاع يافت ، دو برادر خود را با سپاه فراوان به جنگ ايشان فرستاد . قريب به دو سال ميانهء ايشان محاربات واقع شد . آخر الأمر ، سپاه پسران عبد المؤمن غالب آمد و در سنهء احدى و ستّين و خمسمائه [ - 561 ] هجرى مفتاح در معركه به قتل رسيد و جمعى ديگر از اعيان آن قبايل در آن معركه هلاك شدند و فتنهء ايشان من كلّ الوجوه فرونشست . و در آن نواحى قبايل ديگر فتنهجو بسيار بودند كه همه چشم بر قبايل غماره « 1 » داشتند كه
--> ( 1 ) . در متن : غمازه .