قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3213
تاريخ الفي ( فارسى )
فرنگ بود و در استحكام و متانت نظير نداشت ، واقع بود ، اوّلا ملك نور الدّين در مقام گرفتن آن قلعه شده آن را محاصره نمود و چند روز از محاصرهء آن قلعه گذشته بود كه يك روز قريب به نماز پيشين كه سپاه ملك نور الدّين بهواسطهء شدّت گرما در خيمههاى خود آسوده بودند - كه از عقب كوهى كه سپاه ملك نور الدّين در دامنهء آن فرود آمده بود - چند صليب فرنگى پيدا شد . و آنچنان بود كه فرنگان با يكديگر مصلحت كرده قرار به آن دادند كه [ 114 الف ] « چون مسلمانان در روز آسوده و فارغ البال مىباشند و مطلقا بهخاطر ايشان نمىرسد كه كسى در روز بر ايشان تواند ريخت ، مناسب آن است كه ما در روزى كه ايشان غافل باشند ، بر سر ايشان رفته دستبردى بنماييم . » اتّفاقا تقدير موافق تدبير ايشان بود . آنچنان بر سپاه ملك نور الدّين خود را رسانيدند كه هيچكس را فرصت آن نشد كه بر اسب خود سوار تواند شد . ملك نور الدّين از هول جان خود را بر اسبى رسانيده سوار شد . امّا پابند اسب همچنان بر پايش بود . هرچند مهميز مىكرد ، اسب چون بسته بود از جاى نمىجنبيد . در اين وقت فرنگان روى به خيمهء ملك نور الدّين كرده متوجّه آن جانب شدند . ملك نور الدّين را در پيش اين خيمه آن حالت پيشآمد كه به يك بار سوارى كرد رسيد ، ديد كه ملك نور الدّين بر اسبى سوار است كه پايش محكم بسته و هيچكس حاضر نيست كه او را خلاص كند . آن جوان كرد فى الحال ، از اسب خود پايين آمده و پاىبند اسب ملك نور الدّين را ببريد و ملك نور الدّين از حادثه بيرون رفت . فرنگان همان لحظه رسيده آن جوان كرد را به قتل رسانيدند . ملك نور الدّين اكثر راه تنها مىرفت ، تا آنكه سه نفر از نوكران وى به وى رسيدند . القصّه ، ملك نور الدّين تمام اردوى خود را به غارت داده خود به بحيرهء قدس رسانيد . و از آنجا از هرطرف مردم ، بعضى پياده و بعضى سواره ، به او رسيدند . جمعى از امرا به او گفتند كه « نشستن ملك در اين نزديكى به اين بىسامانى مصلحت نيست ؛ چه ، مبادا فرنگان متوجّه اين جانب شوند و ما را به اين وضع پياده مقاومت با ايشان مشكل است . » ملك نور الدّين از شنيدن اين سخن بسيار تافته شد و گفت : « از اينكه ايشان غافل بر ما ريختند ، چه شد ؟ به خداى كه عالم الاسرار است ، كه اگر هزار سوار بر من جمع شود ، من بر سر ايشان بروم و انتقام خود را از ايشان مىگيرم . » بعد از آن سوگند ياد كرد كه « تا من انتقام خود را از فرنگان نستانم در زير سقف خانه ننشينم . » پس ملك نور الدّين در همان موضع بحيره قدس نشسته ، كس به حلب و شام فرستاد و اسب و خزانه و سلاح طلبيد . و هريكى از سپاهيان خود را آنچه از ايشان كه به زبان خود مىگفتند كه اينمقدار اسباب از من رفته ، بىقصور و فتور به ايشان بخشيد ؛ چنانچه باز سپاه او آنچنان