قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3180
تاريخ الفي ( فارسى )
نيست ، بالضّروره پناه به شاه مازندران برده از وى در دفع ايشان امداد خواست . شاه مازندران ملتمس او را مبذول داشته با سپاه بىكران از ديلم و تركمان ، متوجّه جنگ يغمر خان گشت و در حدود دهستان خراسان آن دو طايفه بههم رسيدند و نايرهء جدال و قتال ميانهء ايشان مشتعل گشت . باوجود آنكه پنج نوبت غزان از پيش شاه مازندران گريخته روىگردان شدند ، امّا چون يغمر خان با مردم خود همچنان ثباتقدم ورزيده جنگ مىكرد ، نوبت ششم غزان به ميمنهء شاه مازندران كه متعلّق به امير ايثاق داشت ، حمله آورده امير ايثاق را از پيش برداشتند . و چون امير ايثاق عنان گردانيد ، تمامى لشكر شاه مازندران روى به گريز نهادند . و شاه مازندران چون اين حالت را مشاهده نمود ، عنان عزم گريز را به صوب مازندران منعطف داشت و برقوار از پيش غزان بهدررفت و امير ايثاق نيز به خوارزم رفت ، و غزان مظفّر و منصور از آن معركه بازگشته روى به دهستان نهادند و بعد از جنگ و جدل بسيار حصار دهستان را شكسته ، به اندرون درآمدند و آنچه يافتند تاراج نمودند و جمعى كثير را به قتل رسانيدند . « 1 » و در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه در معركهء يغمر خان و شاه مازندران آنمقدار مردم كشته شده بود كه جمعى از تجار ، كه بعد از روز معركه به يك روز ، به آنجا رسيدند هفت هزار كس را كفن داده در قبر نهادند و چون ديگر قدرت نداشتند باقى را همچنان گذاشتند . و چون امير ايثاق از معركهء يغمر خان گريخته به صوب خوارزم رفت ، بعد از آن به اندك روز در منتصف ماه شعبان ، جمعى از سپاه بههم رسانيده به قصد ولايت بغراتگين - كه در اعمال جوين مىبود و اموال و اسباب بسيار داشت - رفته ، بغراتگين را جلاى وطن ساخته ، تمام اموال و اسباب و خزاين او را متصرّف شد ، و قوّت تمام پيدا كرده سپاه از اطراف و جوانب روى به او نهادند . بغراتگين چون از آنجا بيرون آمد روى به نيشابور نهاده در سلك امراى امير مؤيّد اىابه منتظم گشت . و وى مقدم او را عزيز دانسته ، احترام بسيار بالنسبه به او به جاى آورده او را نزد خود نگاهداشت . و از جمله وقايع اين سال مخالفت نمودن سنقر همدانى با مقتفى لامر اللّه و هزيمت يافتن امير ترشك [ است ] . و مفصّل اين مجمل آنكه خليفه المقتضى لامر اللّه جاگير سنقر همدانى را به قايماز عميدى داده او را با چهارصد سوار به آن ولايت فرستاده بود . و در اين سال سنقر همدانى باز به حدود ولايت خود كه عبارت از قلعهء ماهكى « 2 » و مدينهء لحف باشد ، آمده كس پيش قايماز عميدى فرستاده پيغام داد كه « از ولايت من بيرون رو . » تو قايماز عميدى ملتفت
--> ( 1 ) . ابن اثير وقوع اين واقعه را به اوائل سال 556 هجرى مربوط مىداند . ( 2 ) . در متن : ماهك .