قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3178
تاريخ الفي ( فارسى )
استقلال او خلافت نكرده بود ، وفات يافت . « 1 » ولادت او در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه [ - 489 ] هجرى بود و مدّت خلافتش بيست و چهار سال و سه ماه و شانزده روز . در كرم و سخاوت از اكثر خلفاى عباسيه امتياز تمام داشت . بعد از فوت المقتفى لامر اللّه ، اعيان دولت عباسيه پسرش ، ابن مقتضى لامر اللّه ، كه بعد از تمكّن بر مسند خلافت به « مستنجد باللّه » ملقّب شد ، بيعت كردند . مادر او كنيزك گرجيهاى [ بود ] كه او را طاووس گفتندى . و خليفه مقتضى لامر اللّه را امّ ولد « 2 » ديگرى بود كه از وى نيز پسرى داشت ، ابو على نام . و چون احوال المقتضى متغير شد ، مادر ابو على جهت امرا و اركان دولت رشوتها فرستاده از ايشان التماس نمود كه ابو على را به خلافت نشانند . ايشان در جواب او گفتند كه « مستنجد باللّه را در ايّام حيات ، خليفه ، ولىعهد خود گردانيده از ما براى او بيعت گرفته . اكنون ما دفع او نمىتوانيم كرد . » و مادر ابو على گفت كه « دفع او تعلّق به من دارد . » امرا جواب دادند كه « هرگاه تو دفع او كنى ما بىمنّت با پسر تو بيعت خواهيم كرد . » القصّه ، قرار به اين يافت و مادر ابو على چند كنيزك خود را با خود متفق كرده كاردهاى تيز به ايشان داده و آنها را در كمينگاه نشاند كه هرگاه مستنجد باللّه به ديدن پدر خود به اندرون درآيد ، بايد كه او را به ضرب كارد از هم گذرانيده . و مستنجد باللّه هرروز به ديدن پدر خود مىرفت . اتّفاقا ، امروز پيش از آنكه خود به اندرون رود ، خواجهسراى كوچك خود را فرستاد كه « برو از خليفه خبرى گير . » چون آن خواجه به اندرون درآمد ديد كه جمعى از كنيزكان مادر ابو على كاردهاى تيز در دست دارند و منتظر او نشستهاند . و ابو على و مادرش نيز كاردى در دست دارند . خواجه بيرون آمده حقيقت حال را به مستنجد باللّه گفت . و اگرچه از روضة الصفا چنين معلوم مىشود كه خواجه آن حكايت را به استاد الدّار عضد الدّين گفت و عضد الدّين ، مستنجد باللّه را آگاه گردانيد ، على اىّ حال چون مستنجد باللّه بر اين حال اطّلاع يافت ، زرهى در اندرون قبا در بركرده ، استاد الدّار عضد الدّين را با جمعى از فرّاشان همراه خود برداشته متوجّه ملازمت پدر شد . چون به در حرم رسيد شمشير خود را به دست گرفته به اندرون درآمد . چون كنيزكان ديدند كه مستنجد باللّه شمشير برهنه در دست
--> ( 1 ) . الكامل ضمن وقايع اين سال ، مىنويسد كه مقتفى لامر اللّه در اين سال بشدّت بيمار شد ، ولى بهزودى سلامت خود را بازيافت ، و به شكرانهء اين سلامتى دوباره « طبلهاى بشارت در بغداد نواخته شد و صدقاتى از طرف خليفه و اعيان و ارباب دولت به بينوايان دادند . » درگذشت المقتفى لامر اللّه در سال بعد ، يعنى 555 هجرى اتّفاق افتاده است . ( 2 ) . در اصطلاح فقه « امّ ولد » كنيزى را گويند كه به نطفهء مالك خود پسر يا دختر زاييده باشد ، و روا نيست كه مالك در حيات خود آن كنيز را بفروشد . پس از مرگ مالك نيز آن كنيز آزاد مىشود و به كسى به ارث نمىرسد . - لغتنامهء دهخدا . به تصريح ابن اثير مادر خود المقتفى لامر اللّه نيز « ام ولد » بود و ست السادة نزهة حبشيه خوانده مىشد . - الكامل ، ذيل وقايع 555 ه .