قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3171

تاريخ الفي ( فارسى )

دريافته ، دست به كار خود كرد . امّا هنوز نصف كارد از غلاف بيرون نيامده بود [ 105 الف ] كه سرش بر زمين افتاد . و چون سپهسالار به قتل رسيد ، ملك فخر الدّين را طمع در ولايت برادرزادگان پيدا شد . بنابراين ، كس پيش حاكم بلخ و والى هرات فرستاده از ايشان امداد خواست و به استظهار و امداد از باميان متوجّه فيروزكوه گشت . و ايشان از مركز خود حركت نموده به قصد آنكه به اتّفاق ملك فخر الدّين ، سلطان غياث الدّين و برادرش شهاب الدّين را از پيش بردارند . و چون برادران بر حقيقت حال اطّلاع يافتند ، پيشدستى نموده قبل از آنكه ملك فخر الدّين به والى بلخ و هرات پيوندد بر سر راه هردو ايشان لشكر فرستاده و سپاه غور هردو سردار را كشته ، سر ايشان را به خدمت سلطان غياث الدّين حاضر ساختند . « 1 » غياث الدّين سر پسر امير قماج ، والى بلخ ، را با سر سردارى كه از قبل والى هرات مىآمد ، نزد ملك فخر الدّين فرستاد . ملك فخر الدّين چون سر ايشان را ديد ، از ارادهء خود نادم و پشيمان شده ، بازگشت ، كه در اين اثنا ، سپاه غوريان رسيده او را در ميان گرفتند . و متعاقب اين حال سلطان غياث الدّين و سلطان شهاب الدّين نيز به آنجا رسيدند . و چون دانستند كه عمّ ايشان در آن ميان گرفتار است ، هردو برادر از مركب فرود آمده ، پيش رفته ، گفتند كه « خداوندگارا ! باز بايد كشت ؟ » و چون ملك فخر الدّين برادرزادگان را ديد ، بسيار منفعل شد . و ايشان ملك فخر الدّين را به لشكرگاه خود درآورده بر تخت نشانيدند و در پيش او به ادب بايستادند . و ملك فخر الدّين از غايت سراسيمگى و شرمندگى سخنان درشت گفته ، از تخت برخاست و گفت : « شما نسبت به من استهزا و مسخرگى مىكنيد . » و آن دو پادشاه نيكونهاد دربرابر درشتى ملك فخر الدّين زبان به معذرت گشاده ، ملك فخر الدّين را به جانب دار السّلطنهء خود ، باميان روانه ساختند و يك منزل همراه او به متابعت و مشايعت رفتند . و ملك غور بر سلطان غياث الدّين قرار گرفت . و همانا آنچه ابن اثير جزرى در باب گرفتارى سلطان علاء الدّين جهانسوز در دست سلطان غياث الدّين و سلطان شهاب الدّين مخالف با ساير ارباب تواريخ نوشته ، منشأ اشتباه او قضيه ملك فخر الدّين و گرفتارى او خواهد بود ، و الّا چگونه معقول توان ساخت كه جميع ارباب تواريخ عجم ، خصوصا صاحب طبقات ناصرى كه در زمان ايشان بود و تحقيق احوال غوريان بر وجهى كه بود نمود ، مگر غلط كرده باشند و ابن اثير كه از مورّخين عرب است حقيقت حال نوشته باشد . و اللّه أعلم .

--> ( 1 ) . اين واقعه در محلّى به نام راغ رزميان ، بين هرات و فيروزكوه ، اتّفاق افتاد و حاكمان بلخ و هرات ، قماج و يلدز بودند كه سر هردو پيش فخر الدّين فرستاده شد .