قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3165
تاريخ الفي ( فارسى )
« چون باعث بر اين فتنه امير مؤيّد بود ، و الّا اصلا از ما بىاندامى سر نمىداد ، اكنون آنچه گذشت گذشت . مناسب آن است كه خاقان از آن ممر هيچ كدورت بهخاطر خود راه نداده متوجّه خراسان شود كه ما همه بنده و خدمتكار ايشانيم و هرچه امر فرمايد ايستادگى داريم . » خاقان محمود از بسكه از ايشان متوهّم بود ، بر قول بىفعل ايشان اعتماد ننمود . تا آنكه ميانه ايشان رسل و رسايل در اين باب مكرّر شد . آخر الأمر ، چون غزان ديدند كه سلطان محمود جرئت آن ندارد كه ميان ايشان تواند درآمد و از ايشان بسيار متوهّم است ، باز كس فرستاده التماس آن كردند كه « چون خاقان خود بهواسطهء اعتمادى كه بر ما ندارد نمىتواند در ميان ما درآيد ، پس مناسب آن است كه پسر خود ، جلال الدّين محمّد ، را پيش ما فرستند تا ما او را بر خود حاكم ساخته و در ملازمت او مساعى جميله به ظهور رسانيم و در هيچ امرى از فرمودهء او تجاوز جايز نداريم . » القصّه ، خاقان محمود پسر خود ، جلال الدّين محمّد ، را به خراسان فرستاد . و چون جلال الدّين محمّد به خراسان درآمد ، امراى غز از مرو به استقبال او بيرون آمده متوجّه نيشابور شدند و در آنجا به خدمت جلال الدّين محمّد رسيده او را به اغزاز و اكرام تمام به پادشاهى نشانيدند . بعد از آن ، سلطان محمود با بقيّهء لشكر از جرجان با بقيهء لشكر سنجرى متوجّه خراسان شد . و چون به حدود نسا و ابيورد رسيد ، نسا را به ابى عمرو [ 103 ب ] بن حمزهء نسوى « 1 » داد و در باب محافظت آن ولايت بسيار سعى و اهتمام نموده دست مفسدان و متمرّدان را از آن ولايت كوتاه گردانيد . و خاقان محمود تا آخر ماه جمادى الآخر اين سال در ظاهر نسا توقّف داشت كه در اين اثنا ، خبر رسيد كه غزان بار ديگر بر سر طوس « 2 » رفته ، آن چنان قتل و غارت كردند كه هيچ متنفسى در آن بلده نماند . و وجه اين آن بود كه چون غزان ، جلال الدّين محمّد ، پسر خاقان محمود را ، كه در نيشابور بود ، پادشاه ساخته كس پيش اهالى طوس فرستادند و از ايشان نيز اطاعت و انقياد خواستند . اهالى طوس به اعتماد استحكام حصار و كثرت ذخيره قدم از دايره اطاعت بيرون نهادند و مطلقا ملتفت فرستاده غزان نشدند . بنابراين ، غزان اين نوبت باز رفته بقيّة السّيف را بالكليّه پاك ساختند و بعد از آن باز از طوس به جانب نيشابور مراجعت نموده جلال الدّين محمّد را همراه خود برداشته متوجّه ولايت بيهق شدند و شهر سبزوار را محاصره نمودند . اهالى سبزوار نقيب النقباى خود ، عماد الدّين علىّ بن محمّد بن يحيى علوى الحسنى را بر خود امير ساخته در مقام ممانعت و مدافعت درآمدند . و مدّتى مديد ميانهء اهل سبزوار و غزان محاربات واقع مىشد و
--> ( 1 ) . كامل : عمر بن حمزهء نسوى . ( 2 ) . « رايگان » طوس .