قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3157
تاريخ الفي ( فارسى )
[ سنقر ] ، شحنهء رى از قبل سلطان محمّد ، جنگ كرده ، او را هزيمت داده اموال و اسباب او را متصرّف شد . بنابراين ، سلطان محمّد ، امير سقمس « 1 » [ بن قيماز ] را با لشكرى انبوه به مدد امير اينانج ، شحنهء رى ، فرستاد . اتّفاقا امير سقمس در وقت مراجعت ايشان از رى به ايشان برخورده ، بعد از جنگ عظيم ، طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد . و ملكشاه اموال و اسباب او را بر سپاه خود قسمت كرد . و چون اين خبر به سلطان محمّد رسيد ، بالضّروره خود متوجّه دفع آنها شد . و چون از حلوان طبل كوچ زده شد [ خبر رسيد ] كه ملكشاه و ايلدگز به دينور آمدند . در اين اثنا ، باز خبر رسيد كه شحنهء رى ، امير اينانج ، به همدان درآمده عمال و نواب ملكشاه را بيرون كرده باز خطبه به نام سلطان محمّد خواندند . اين خبر موجب خوشحالى سلطان محمّد و تقويت سپاه او شد . و مقارن اين حال خبر رسيد كه شمله « 2 » ، صاحب خوزستان ، كه از جمله امراى همراه سلطان ملكشاه بود ، از ايشان مفارقت نموده به جانب ولايت خود رفت . و همچنين آهسته آهسته مردم شروع در گريختن كردند ، تا آنكه ظاهر شد كه ملكشاه و امير ايلدگز هردو گريخته به جانب بلاد خود رفتند . و سلطان محمّد خاطر از ممرّ ايشان جمع ساخته به همدان درآمد و در مقام آن شد كه بر سر ايلدگز رفته او را تنبيه بر اصل نمايد كه در اين اثنا ، مرض سل بر وى طارى شد و به آن مرض وفات يافت . « 3 » و هم در اين سال پسر وزير ابو هبيره ، ابو البدر ، كه قبل از اين سه سال در بند صاحب تكريت افتاده بود ، خلاصى يافته به بغداد آمد و برادرش با جميع اكابر و اعيان به استقبال او شتافتند . و آن روز مشهور معروف مانند عيدها در بغداد مردم شادىها كردند . و در ماه ربيع الآخر اين سال در بغداد آتشى افتاد كه اكثر محلّات آن شهر مثل درب فراش ، و درب لبان ، و درب دواب ، و خرابهء ابن حربه « 4 » و محلّهء ظفريّه « 5 » و خاتونيّه و باب الأزج « 6 » و سوق السلطان و اكثر دار الخلافه سوخت . و در ماه شوّال طايفهاى از اسماعيليه به طبس خراسان ريخته خلايق بسيار را به قتل رسانيدند و جمعى كثير از ملازمان سلطان سنجر كه در آن بلده مىبودند ايشان را اسير كرده با اموال و اسباب همراه خود بردند .
--> ( 1 ) . ق ، م : سقمش . ( دو حرف اوّل غير منقوط ) ( 2 ) . امير شمله آىتغذى . ( 3 ) . عماد الدّين ، محمّد بن محمود را بهعنوان شكيباترين ، دانشمندترين و دادگرترين سلطان سلجوقى مىستايد . - بندارى ، زبدة النصرة ، ترجمهء فارسى ، ص 345 . بعد از مرگ سلطان مسعود ، محمّد در بين رقباى سلطنت از لياقت و كفايت متوسطى برخوردار بود . ( 4 ) . هرسه نسخه : خرابهء ابن خرده . ( 5 ) . ق ، م : محلهء طغريه . ( 6 ) . ق ، م : باب الارخ .