قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3154

تاريخ الفي ( فارسى )

اين باب فكر بسيار كرده رايش بر آن قرار گرفت كه امراى قبايل عرب را ، مثل : بنى هلال ، و بنى زعبه ، و بنى عدىّ - كه عمده سپاه آن ولايت ايشان مىبودند - با خود متّفق سازد . بنابراين امرا و اكثر اعيان دولت خود را به انعامات پادشاهانه و اقطاعات زياده از آنچه ايشان توقّع داشتند ، آن‌چنان از خود ممنون و راضى گردانيد كه زياده بر آن متصوّر نبود . بعد از آن محرمان خود را فرمود كه به ايشان بگويند كه « شما ، البتّه به عرض عبد المؤمن بايد رسانيد كه مناسب آن است كه شما در ايّام حيات خود يك ولىعهدى براى ما نصب كنيد ، و بايد كه ولى عهد از فرزندان شما باشد . » و چون آن جماعت مىدانستند كه اين انگيز از جانب عبد المؤمن شده ، بالضّروره همه اتّفاق نموده پيش عبد المؤمن آمده ، اين معنى را به عرض رسانيدند و در باب نصب يكى از فرزندان خود جهت ولايت‌عهدى مبالغهء بسيار نمودند . چون مبالغهء ايشان از حدّ گذشت ، عبد المؤمن گفت كه « ولايت‌عهدى اين دولت موحّدين به عمر هنتانى متعلق است و تا او باشد ، ديگرى را هوس اين امر نبايد نمود . و او مردى بزرگ و شايسته سلطنت است . » القصّه ، عبد المؤمن چندان تعريف عمر هنتانى كرد كه چون آن عبارات به سمع عمر هنتانى رسيد ، به يقين دانست كه عبد المؤمن درصدد قتل اوست . بنابراين ، در ساعت از ترس [ جان ] خود جمعى را پيش انداخته به خدمت عبد المؤمن آمده ، خود را از ولايت‌عهدى سلطنت خلع نموده ، با محمّد بن عبد المؤمن بيعت نمود . و بعد از وى ، تمام سپاه موحّدان با او بيعت كردند . و عبد المؤمن جشنى عظيم كرده تمام مردم را فراخور احوال ايشان رعايت نمود . بعد از آن عبد المومن در مقام آن شد كه فرزندان خود را به ايالت ولايات تعيين نمايد ؛ چه ، قبل از اين فرزندى از فرزندان او به حكومت جايى نرفته بود . و وجه اين آن بود كه عبد المؤمن مردى تنها و غريب بود و ميانهء آن طايفه كه به نص محمّد تومرت ، كه او را مهدى اعتقاد داشتند ، در ميان ايشان به نيابت او حكم مىكرد و او را سلطنت ميراثى نبود . بنابراين بىمشورت و اتّفاق بزرگان موحّدين هيچ امرى پيش نمىتوانست برد . « 1 » لهذا در كارى كه مىخواست ، يك حيله در كار مىداشت تا آن امر را بىشورش فتنه و مخالفت احدى به سرانجام رساند . اكنون در باب ايالت ولايات مغرب زمين را به فرزندان خود دادن نيز حيله مىانديشيد . و اين حيله بر اين منوال بود كه اوّلا پيران موحدّين را به ايالت ولايات فرستاد و فرزندان ايشان را نزد خود نگاه‌داشت و در مقام تربيت و تعليم مهام ملكى ايشان شده در آن باب سعى

--> ( 1 ) . متن فاسد است . كلام ابن اثير گوياست « . . . عدّه‌اى از شيوخ مشهور موحدّان را كه ياران مهدى محمّد بن تومرت به شمار مىرفتند ، به حكومت شهرها گماشته بود و نمىتوانست آنان را از مناصبى كه داشتند معزول كند . » الكامل ، ج 11 ، ص 211 - 212 .