قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3081

تاريخ الفي ( فارسى )

مقتفى باللّه به درس گفتن شروع نمود . بنابراين ، بعد از دو روز ، روز جمعه او را منع نموده و سلطان مسعود ، شيخ ابو النجيب را به تدريس آن مدرسه تعيين فرمود . امّا شيخ بىرخصت خليفه جرئت به درس گفتن نكرده ، بنابراين ، سلطان كس پيش خليفه فرستاده رخصت درس گفتن او حاصل كرد . و در تاريخ ابن كثير شامى وفات سلطان مسعود را در روز چهارشنبه سلخ ماه جمادى الآخر اين سال آورده ، و در كامل التواريخ چنين آورده كه فوت سلطان مسعود سلجوقى در ماه رجب سنهء اربع و اربعين و خمسمائه « 1 » [ - 544 ] بود ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال . على اىّ حال ، بعد از فوت سلطان مسعود ، برادر [ زاده‌اش ] ، ملكشاه بن سلطان محمود بن سلطان ملكشاه بن سلطان الب ارسلان سلجوقى ، به جاى او نشست . و هنوز ملكشاه بر امور سلطنت قرار نگرفته بود كه سلطان محمّد بن مسعود آمد و بر ملكشاه مستولى شده و خاصبك را پاره‌پاره كرده نزد سگان انداخت و بر سرير حكومت متمكّن شد . « 2 » امّا چندان مهمات او رواج نداشت ؛ چه ، بعد از فوت سلطان مسعود ، دولت سلاجقه روى به زوال نهاد . « 3 » و به روايت صاحب كامل التواريخ ، بعد از فوت سلطان مسعود به يك سال سلطان سنجر به دست تركمانان غز گرفتار شد ؛ و اگرچه به روايت ابن كثير شامى بعد از فوت او به دو سال قضيهء گرفتارى سلطان سنجر روى نمود . و مدت سلطنت سلطان مسعود هجده سال و كسرى بود . و ايّام زندگانى او چهل و پنج سال . و در همدان مدفون شد . و در المنتظم ابن جوزى ، از جملهء عجايب امور اين سال آورده كه خروس تخم كرد ، « 4 » و ماده‌بازى ، دو خايه در يك بار نهاد ، و مادهء شترمرغى كه نر نداشت ، بيضه نهاد .

--> ( 1 ) . ابن اثير فوت سلطان مسعود را در وقايع سال 547 هجرى آورده نه 544 هجرى . ( 2 ) . گزارش ابن اثير بر خلاف اين است . وى مىگويد ملكشاه عمرش را صرف لهو و لعب كرد و امور دولت را به امير خاصبك بن يلنگرى واگذاشت . ولى چون خاصبك ، ملكشاه را مردى كه بتواند امور سلطنت را اداره كند نيافت ، از برادر ملكشاه ، محمّد بن محمود دعوت كرد و امور سلطنت را به او سپرد . - الكامل ، ج 11 ، ص 162 . ( 3 ) . با مرگ سلطان مسعود خاندان سلجوقى در عراق افول كرد و مملكت سلاجقه به دولت‌هاى كوچك اتابگان تقسيم گرديد كه دشمن خونى يكديگر بودند . اختلاف بين اين دولت‌هاى پراكنده فرصت مغتنمى را از يك‌سو در اختيار صليبيان گذاشت تا مناطق ازدست‌رفتهء خود را بازپس گيرند ، و از سوى ديگر زمينهء حملهء مغول به ايران را فراهم آورد . مقتضى خليفهء نيز بىكار ننشست . شحنهء پير مسعود در بغداد ، مسعود بلالى ، را از شهر بيرون كرد ، املاك و دارايىهاى سلطان را تصرف كرد و حتى شعراى وابسته به محافل دربار سلجوقى ، از جمله حيص بيص را به بند كشيد . - بندارى ، زبدة النصرة ، ص 281 به بعد ؛ سبط ابن جوزى ، مرآت الزمان ، ج 1 ، ص 212 ؛ راوندى ، راحة الصدور ، ص 249 به بعد . ( 4 ) . ق : خروس خايه آورد .