قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3072
تاريخ الفي ( فارسى )
در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه معين الدّين انر در اثناى جنگ و جدال ديد كه فقيه حجّة الدين يوسف كه به سنّ ضعف و پيرى رسيده بود ، در آن معركه شمشيرى در دست و پياده به جنگ مشغول است . معين الدّين گويد : چون نظر من بر فقيه افتاد ، به جانب او رفتم و گفتم : « اى شيخ ! تو بهواسطهء پيرى و ضعف بنيه از جهاد معذورى و ما به دفع اشرار و كفّار از بلاد و ديار و اهل اسلام قيام مىنماييم . » شيخ در جواب من آيهء « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . . . » « 1 » را تلاوت نمود و همچنان به ضرب و حرب كفّار مشغول بود . تا آنكه در نيم فرسخى شهر در موضعى كه به نيرب اشتهار دارد به قتل رسيد . القصّه ، بعد از محاربه و مجادلهء بسيار فرنگان غالب آمدند و كار به آنجا رسيد كه مردم تمام يقين كردند كه ملك آلمان امروز يا فردا شهر دمشق را مسخّر خواهد كرد ، كه معين الدّين كس پيش فرنگانى كه در ساحل ولايت شام مىبودند فرستاده پيغام داد كه « شما به كدام عقل ملك آلمان را بر اين ولايت مسلّط مىسازيد ؟ آيا نمىدانيد كه ملك آلمان بر اين ولايت اگر استيلا يابد ، شما را در اين بلاد جاى نمىدهد ؟ مع هذا گرفتن او اين ولايت را بهآسانى ميسّر نمىشود . و اگر همانا ما از دفع او عاجز آييم ، اين ولايت را به قطب الدّين مودود ، برادر سيف الدّين غازى ، مىدهيم و عوض اين ولايت از موصل مىگيريم و معلوم شما خواهد شد كه با قطب الدّين مودود همسايه شويد ، ما چگونه همسايه بوديم . » القصّه ، چون اين پيغام به فرنگان ساحلى رسيد ، ايشان دست از امداد ملك آلمان ، كه از فرنگان مغرب بود ، بازداشته ، شروع در تخويف و تهديد او از قطب الدّين مودود ، كه در آن وقت آوازهء آمدن او گرم شده بود ، نمودند و به عرض او رسانيدند كه قطب الدّين ملك شرف سپاه بسيار دارد و محاربه با آن جماعت از جمله محالات است . و در اين وقت مشخص شد كه قطب الدّين مودود با برادرش نور الدّين محمود به حمص رسيده ، كس پيش معين الدّين انز فرستاده ، پيغام دادند كه « خاطرجمع دار و دست از محاربهء كفّار بدكردار بازمدار ، كه اينك ما با لشكرى جرّار رسيديم ان شاء اللّه تعالى ، جهت حمايت بيضهء اسلام دمار از روزگار كفّار نابهكار برخواهيم آورد . » و قطب الدّين يك كس ديگر نزد ملك آلمان فرستاده تهديد بسيار كرد . و فرنگان ولايت شام بهواسطهء عرض خود ملك آلمان را آنچنان ترسانيدند كه فى الحال ، از حوالى دمشق كوچ كرده عنان عزيمت به صوب بانياس منعطف داشت و از آنجا به آلمانيه - كه آنطرف قسطنطين واقع است - توجّه نمود و اهل اسلام از شرّ او خلاص شد .
--> ( 1 ) . قرآن ، توبه : 111 .