قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2966
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطان سنجر افتاد سستى در دل او پيدا شد تا مردم به او خاطرنشان كردند كه « اگر اين نوبت پيش سلطان رفتى خلاصى تو به هيچوجه ممكن نيست . » على اىّ حال بهرامشاه عزيمت برگردانيده بازگشت . جوهر خادم هرچند عنان او را گرفته به نصايح سودمند او را منع مىنمود مطلقا قبول نكرد و با فوج خود بازگشته به جانبى بهدر رفت . سلطان سنجر چون اين حالت را مشاهده نمود همان روز به غزنين درآمده و خزاين و دفاين او را متصرّف شد و كس پيش بهرامشاه فرستاده پيغام داد كه « غرض من از آمدن به اين حدود اصلاح حال تو بود نه قصد استيصال و برانداختن تو ؛ چه ، عادت سلاطين ذوى الإقتدار آن است كه برداشتهء خود را تا توانند از پاى نيندازند بلكه اگر از وى حركتى ناشايسته به ظهور شد اوّلا به اصلاح آن كوشند . » بهرامشاه چون اين پيغام شنيد ، ملايمت بيشتر نموده گفت « هميشه عنايات سلطانى شامل حال اين مخلص بوده ، امّا رعب سلطان در دل من آنچنان استيلا يافته بود كه در خود قوّت و استطاعت حضور نمىيافتم . بنابراين ، روى از مجلس ايشان كه سرمايهء سعادت دو جهانى تواند بود ، برتافتم . اكنون ، بايد كه سلطان مكرمت خود از سر جرائم من درگذرد . و چون اين جواب به عرض سلطان رسيد ملتمس او را مبذول داشته فى الحال از غزنه كوچ نمود و متوجّه خراسان شد و بهرامشاه باز به غزنه آمده بر سرير سلطنت خود متمكّن شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه بعد از كشته شدن خليفه مسترشد باللّه ، به سى و چهار روز سلطان مسعود ، غلام ارمنى خود را فرمود كه دبيس بن صدقه را به قتل رساند و آن غلام چون به خيمهء دبيس درآمد ، ديد كه دبيس سر در پيش انداخته به انگشت زمين را مىكاود و در فكر است . [ 58 ب ] غلام هيچ حرف نزد . شمشير از ميان برآورده آنچنان بر قفاى دبيس زد كه سرش چند قدم به دور افتاد . و بعضى اهل تاريخ چنين آوردهاند كه دبيس در ظاهر خونج « 1 » در پيش سراپردهء سلطان مسعود به آن موضع منكرانه نشسته زمين را به انگشت مىكاويد كه غلامى ارمنى رسيده كار او به اتمام رسانيد . و از بعضى تواريخ چنين ظاهر مىشود كه سلطان مسعود آن مقدار او را در بند نگاه داشت كه از گرسنگى هلاك شد . على اىّ حال ، دبيس بعد از فوت خليفه مسترشد باللّه زياده بر سى و چهار روز زندگانى ننمود . از اين جهت است كه حكما گفتهاند سلاطين را بر مردن يكديگر شادمانى نبايد نمود ؛ چه ، مربى ايشان يك كوكب است ، و اين معنى بسيار به تجربه موافق افتاده . « 2 » و چون دبيس
--> ( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، ص 2935 كتاب . ( 2 ) . برپايهء اشارهء ابن اثير ، سلاطين سلجوقى از آن جهت دبيس را در قدرت باقى گذاشتند كه صرفا مانع توجه خليفه به -