قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2960
تاريخ الفي ( فارسى )
چگونه بر نوشتن يا ساختن آن اقدام توانم نمود ؟ » پس حافظ لدين اللّه او را معاف داشته ، طبيب مسلمان را طلبيده از وى شربت زهر قاتل طلبيد . آن طبيب درساعت بىتوقّف آن شربت را ساخته به خدمت حافظ لدين اللّه آورد ، و حافظ آن را به پسرش داد كه به مجرّد چشيدن آن جان سپرد . القصّه ، چون حافظ خاطر از ممر پسر فارغ گردانيد آن طبيب مسلمان را گفت كه « بايد هرگز ديگر تو در قصر الإمارة داخل نشوى و آنچه علوفه و مرسوم مقرّرى است همچنان بىقصور و فتور به تو رسانند . امّا زينهار ! و هزار زينهار ! كه بايد تو در اين قصر درنيايى و آرزوى ملازمت به خاطر خود نرسانى . » و بعد طبيب يهودى را طلبيده به منصب وزارت خود سرافراز گردانيد و گفت « من مىدانم كه آنچه آن طبيب مىداند تو صد مرتبه بهتر مىدانى ، امّا چون تو وصيّت بزرگان خود را - كه حكماى الهى بودند - ملاحظه نمودى و به هيچوجه به سخن من فريفته نشدى ، بر تو اعتماد مىتوان كرد ، بهخلاف آن طبيب كه او را اعتمادى نشايد و سلاطين را آنچنان كسى نزد خود گذاشتن جهل است . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون شمس الملوك اسماعيل ، صاحب دمشق ، قبل از اين مكرّر ، به امير عماد الدّين زنگى نوشته بود كه « من دمشق را به تو تسليم مىكنم » بنابراين ، در ماه جمادى الأول اين سال ، امير عماد الدّين اتابك با لشكرى انبوه متوجّه دمشق شد و هنوز خبر از قتل شمس الملوك نداشت . چون به نواحى دمشق رسيد كس پيش شمس الملوك فرستاد تا اعلام نمايد . اتّفاقا چون ايلچى امير عماد الدّين زنگى به دمشق رسيد دانست كه شمس الملوك كشته شده و مردم دمشق تماما از روى رغبت و انشراح خاطر به برادرش شهاب الدين محمود بيعت كرده او را بر خود امير و حاكم ساختهاند . امير شهاب الدّين ، ايلچى امير اتابك زنگى را بسيار رعايت كرد و با جوابى ملايم بازگردانيد . اما امير اتابك زنگى چون خبر قتل شمس الملوك شنيد ، به سخنان شهاب الدّين التفات ننموده همچنان به جانب دمشق رفته شهر را محاصره كرد ، و ايشان نيز شهر را ضبط نموده در مقام مدافعه و ممانعه شدند . و اهالى دمشق در باب تقويت و اعانت شهاب الدّين مساعى جميله به ظهور رسانيدند ، خصوصا معين الدّين ، كه از غلامان اتابك [ 57 الف ] طغتگين بود ، در اين وقت آن مقدار سعى و اهتمام دربارهء محافظت شهر و دفع بيگانگان از پيرامن آن نمود كه فوق آن ممكن و مقدور هيچكس نتواند بود . لهذا بعد از اين ، جميع امور ملكى و مالى آن ديار ، به قبضهء قدرت و اختيار او درآمد - چنانچه عنقريب احوال او در وقايع سنوات آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى ! القصّه ، چون مدّت محاصرهء امير اتابك قريب به يك ماه رسيد ، از جانب خليفه مسترشد