قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2956
تاريخ الفي ( فارسى )
ردمير و امداد اهل افراغه « 1 » تعيين نمود . و به همراهى او آذوقهء بسيار به شهر افراغه فرستاد كه اهالى آن شهر بيدل نشوند و از رهگذر ماكول و ملبوس پريشانى نكشند . مقارن اين حال از مرسيّه و بلنسيّه كه نيز از بلاد شرقى اندلس است يحيى بن غانيه - كه نصب كردهء علىّ بن يوسف بن تاشقين بود - بر آن بلده نيز با پانصد سوار براى دفع ابن ردمير روانه گشت . همچنين از جانب ديگر عبد اللّه بن عياض ، صاحب شهر لارده « 2 » با دويست سوار به قصد جنگ فرنگان متوجّه آن صوب شد . القصّه ، از اطراف و جوانب حكّام اسلام استعداد نمود ، به نيروهاى والى قرطبه ملحق شدند . چون به حوالى شهر افراغه رسيدند ، زبير فرمود تا آذوقه را پيش كنند و يحيى بن غانبه با سپاه خود همراه آذوقه باشد و عبد اللّه بن عياض را كه از شجعان صاحب اقتدار بود ، قراول ابن غانيه گردانيد و خود در عقب ايشان روان گرديد . ابن ردمير با دوازده هزار سوار از فرنگان در دور شهر افراغه به استيلاى هرچه تمامتر نشسته بود كه به يك بار خبر رسيد كه اينك جمعى از مسلمانان با غلّهء بسيار به امداد اهل افراغه رسيدند . ابن ردمير چون نيك تأمّل نمود ، ديد كه از سپاهيان غير از جماعت عبد اللّه بن عياض ، كه به دويست كس مىرسيدند ، كسى ديگر به نظر نمىآيد و از شتران پر غلّه هرچند مىخواست صحرا در صحرا بود . ابن ردمير اين معنى را از نعم غيرمتوقعه دانسته روى به سپاه خود آورد و گفت : « بيرون رويد و اين هديهء ماحضر را كه سپاهيان مسلمانان براى شما فرستادهاند متصرّف شويد . » و تعجّبكنان از كمى لشكر اسلام ، جمعى قليل را از سپاه خود به جنگ اهل اسلام فرستاد و به گرفتن آذوقه روان كرد . چون اين فرنگان از روى دليرى و استيلا ، نزديك به شتران غلّه رسيدند . از آن جانب شير بيشه ، ابن عياض ، با دويست سوار جرّار خونخوار خود بر ايشان حمله آورد ، و در يك طرفة العين اكثر ايشان را از پشت زين ربوده آنچنان بر زمين كوفتند كه مغز از سر ايشان بيرون رفت . و بقيه گريخته خبر به ابن ردمير رسانيدند كه « اگرچه اين جماعت اندك مىنمايد ، امّا كار بسيار دارند و هنر بىشمار دانند . » ابن ردمير چون اين كلمه بشنيد ، از روى خشم برخاست و مسلّح و مكمّل شده با دوازده هزار سوار روى به ابن عياض نهاد . اتفاقا در اين وقت كه ابن ردمير مقابل ابن عياض شد از عقب يحيى بن غانيه با پانصد سوار خود رسيد . ابن عياض با دويست سوار خود ملاحظه ننموده بر دوازده هزار سوار ابن ردمير تاخت . چون يحيى اين حال مشاهده نمود ، او نيز بىتوقّف از روى مردى و مردانگى پانصد سوار خود را
--> ( 1 ) . ق : رفاغه شهرى در اندلس از اعمال مارده . ( 2 ) . ش : كلاده ؛ ق : كلاره . لارده شهر مشهورى در اندلس در شرق قرطبه و در جوار شهر طركونه - ياقوت ، معجم البلدان .