قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2950

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك طغرل باز از رى لشكرى جمع آورده متوجّه حرب برادر خود ، سلطان مسعود ، شد . تفصيل اين مجمل آنكه چون سلطان مسعود بعد از هزيمت ملك طغرل به اصفهان باز آمد ، خبر شد كه برادرزادهء او ، داود بن محمود ، در آذربايجان علم تمرّد برافراشته [ 54 ب ] در مقام جمعيت لشكر شده . بنابراين ، سلطان مسعود در اصفهان توقّف ناكرده متوجّه آذربايجان شد . چون به آن حدود رسيد ملك داود به قلعهء « روئين‌دز » درآمده متحصّن شد . سلطان او را در آن قلعه محاصره نموده هر روز با يكديگر جنگ مىكردند . در اين اثنا ، خبر رسيد كه اينك ملك طغرل با سپاه بسيار متوجّه اين جانب است . سلطان مسعود چون اين خبر شنيد دفع ملك طغرل را اهمّ دانسته از سر محاصرهء آن قلعه درگذشت و عنان عزيمت به جانب ملك طغرل منعطف داشت . در حدود قزوين هردو برادر به يكديگر رسيدند . و اكثر امراى سلطان مسعود به ملك طغرل عريضه‌ها نوشته قرار به آن داده بودند ، كه در وقتى كه هردو سپاه در برابر يكديگر صف‌آرايى نموده متوجّه جنگ خواهند شد ، ما ترك سلطان مسعود نموده به ملازمت تو مشرّف مىگرديم . چون آن دو برادر در نواحى قزوين صف‌ها آراسته در مقابل يكديگر برآمدند ، تمامى امراى سلطان مسعود با خيل و حشم ، از وى جدا شده به ملازمت ملك طغرل درآمدند و سلطان مسعود با پنجاه سوار در ميان معركه بماند . و چون حال بر اين وجه مشاهده نمود ناچار روى به گريز نهاده خود را با آن پنجاه سوار در اواخر ماه شعبان به ابهر رسانيد . از ابهر كس به اصفهان فرستاده برادر خود سلجوقشاه و نايب خود امير البقش سلاحى « 1 » را اعلام نمود كه « قضيه مرا اين‌چنين روى داده . الحال ، مصلحت آن است كه ما به بغداد نزد خليفه رفته فكرى دربارهء خود نموده باشيم » . بنابراين ، سلجوقشاه از اصفهان روانهء بغداد شد و كس سلطان مسعود نيز نزد خليفه رفته اجازت آمدن وى به بغداد را طلبيد . خليفه به طلب سلطان مسعود كس فرستاده و سلجوقشاه را بسيار اكرام نمود و در دار الاماره فرود آورده هزار دينار جهت او فرستاد . بعد از آن سلطان مسعود به فلاكت تمام ، چنانچه اكثر همراهان او شتر سوار بودند ، به نواحى بغداد رسيد . خليفه از براى او اسباب سلطنت از خيمه و بارگاه و اسب و استر فرستاد . مع هذا سلطان در پنجم شهر شوّال آن‌چنان به بغداد آمد كه هيچ احدى خبردار نشده و ملك طغرل در ولايت عراق عجم‌كوس سلطنت گرفت و به استقلال بر مقرّ سلطنت قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه دانشمند فرنگى ، فرمانرواى ملطيه ، به ولايت شام درآمده

--> ( 1 ) . در متن بقش سلاحى ؛ ق : امير التقش سلاحى ؛ تصحيح براساس راحة الصدور ، وى البقش ( البغوش ) كون خر ، حسام الدين سلاحى يكى از امراى سلجوقى بود .