قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2945
تاريخ الفي ( فارسى )
و تاراج دهات مسلمانان و فرنگان كردند و هردو طايفه را از همسايگى خود به تنگ آوردند . « 1 » هم در اين سال ميانهء فرنگ و اهل شام مخالفت واقع شد و با يكديگر بعد از آنكه مدتى مديد مصالحه داشتند ، شروع در خصومت و جنگ كردند و از طرفين مردم بسيار به قتل رسيدند ، امّا هيچ يكى بر ديگرى غالب مطلق نشدند و همچنان از يكديگر جدا شدند . و در ماه جمادى الآخر اين سال امير أسوار ، كه سپهسالار امير عماد الدّين زنگى بود ، با لشكرى انبوه به قصد جهاد كفّار فرنگ [ 53 ب ] برآمد ، به ولايت تلباشر درآمد . فرنگان نيز جمعيت كرده متوجّه دفع او شدند . بعد از محاربه و مجادلهء بسيار امير اسوار غالب شده فرنگان طاقت مقاومت نياوردند و روى به گريز نهادند . در معركه ، زياده از هزار فرنگى كشته شد و امير اسوار مظفّر و منصور با غنايم بيش از حدّ به جانب بلاد اسلام مراجعت كرد . و در نهم ماه ربيع الآخر اين سال جمعى از غلامان اتابك طغتگين به قصد قتل شمس الملوك ، كه پسرزادهء طغتگين است و الحال صاحب دمشق بود ، اتفاق نموده خود را به شمس الملوك رسانيدند و چند شمشير بر وى انداختند . اتفاقا ، شمشير ايشان بر وى كارگر نيامد و غلامان او از اطراف و جوانب جمع آمده درساعت آن جماعت را دستگير كردند . چون شمس الملوك در مقام تحقيق شد و از ايشان پرسيد كه « شما را باعث چه بود كه بر قتل من اقدام كرديد ؟ » ايشان در جواب او گفتند كه « چون تو ظلم و ستم را از حدّ گذرانيدى ، مىخواستيم كه مردم را از دست ستم و جور تو خلاص كنيم . امّا چون مطلب به فعل نيامد ، چه فائده ! » شمس الملوك گفت كه ايشان دروغ مىگويند . يقين كه جماعتى ايشان را بر اين داشتهاند و الّا ايشان اينقدر نيكنفس و مشفق بر خلايق از كجا شدند ، كه ستمى كه اكثر به واسطهء ظلم و تعدّى ايشان است و من اكثر اوقات ظلمهاى ايشان را كه نسبت به رعايا و فقرا مىكردند ، مىگذرانيدم و به روى ايشان نمىآوردم ، الحال كار به اينجا رسيده كه ايشان مرا ظالم دانسته و قصد كشتن من كنند و آن را محض شفقت و مرحمت بر رعيت مىدانند . القصّه ، شمس الملوك فرمود تا ايشان را به انواع شكنجهها ايذاء كردند تا ايشان نام جماعتى را گرفتند كه ايشان باعث بودند . از جملهء آن جماعت يكى برادر شمس الملوك بود ، سونجنام . چون شمس الملوك نام آن جماعت شنيد ، بىتأمّل و توقّف حكم كرد كه برادرش را با آن جماعت به قتل رسانيدند ، از اين جهت مردم از شمس الملوك بسيار متنفّر شدند . و در اين سال والى مكّهء معظّم ، ابو فليته ، فوت شد و پسرش ، قاسم ، بعد از وى ، بر سرير حكومت آن بلده قرار گرفت .
--> ( 1 ) . اشاره به همسايگان مسلمان و غيرمسلمان است - تك : ابن اثير ، الكامل ، ج 11 ، ص 8 .