قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2928

تاريخ الفي ( فارسى )

صباح شد بنى كلب ، دبيس را گرفته نزد تاج الملوك بورى بن طغتگين ، صاحب دمشق ، بردند و تاج الملوك او را محبوس ساخت . و چون اين خبر به امير عماد الدّين اتابك زنگى رسيد كس پيش تاج الملوك فرستاد و پيغام داد كه اگر تو ميل خلاصى پسر خود و بعضى از امراى خود كه همراه پسرت در بند هستند دارى ، بايد كه دبيس بن صدقه را جهت من فرستى تا من پسرت ، سونچ ، را همراه آن جماعت نزد تو فرستم ، و الّا آمادهء جنگ باش . تاج الملوك چون اين پيغام شنيد بسيار خوشحال گرديد و دبيس را در موصل نزد امير عماد الدّين فرستاد . امير عماد الدّين نيز به قول خويش وفا نموده پسر تاج الملوك را با آن جماعت ديگر نزد وى فرستاد . در وقتى كه دبيس را به جانب موصل مىبردند چون ميانهء او و امير عماد الدّين هميشه خصومت بود ، دبيس كشته شدن را بر خود قرار داده بود . اتّفاقا ، چون به نواحى موصل رسيد امير عماد الدّين او را استقبال نمود و آن‌چنان او را به تكريم و تعظيم پيش آمد كه لايق مردم بزرگ بود و از اسباب سلطنت ، آنچه سلاطين را در كار باشد ، همه را مهيّا و آماده ساخته جهت دبيس فرستاد و او را در مجلس خود مقدّم مىنشانيد . قبل از آنكه تاج الملوك ، دبيس را به موصل فرستد خليفهء بغداد بر گرفتارى او بر دست تاج الملوك اطّلاع يافته ، سديد الدّولة بن انبارى و ابو بكر بن بشر جزرى را به دمشق فرستاد [ 49 ب ] و دبيس را از تاج الدّوله طلب نمود . اتّفاقا هنوز فرستادگان خليفه به دمشق نرسيده بودند كه دبيس را به جانب موصل فرستاده بود . سديد الدّوله و ابو بكر با وجود آنكه اين خبر را در راه شنيدند و بر ايشان محقق شد كه دبيس را امير عماد الدّين زنگى گرفته ، به جانب بغداد باز نگشتند و همچنان به دمشق رفته نسبت به مردم امير عماد الدّين ، كه در دمشق به جهت كارى مانده بودند ، اهانت و استخاف بسيار كردند . چون اين خبر به سمع امير عماد الدّين رسيد جماعتى از مردمان خود را تعيين نمود كه سر راه بغداد بر ايشان گرفته منتظر باشند ، كه هرگاه ايشان از دمشق بازآيند ، آنها را گرفته به موصل رسانند . تا آنكه سديد الدّوله و ابو بكر بن بشر بعد از چند روز از دمشق بيرون آمده متوجّه بغداد شدند و غافل از آنكه جماعتى در راه به كمين ايشان نشسته‌اند . القصّه مردم امير عماد الدّين هر دو ايشان را گرفته نزد امير عماد الدّين بردند . امير عماد الدّين ، ابو بكر را كتك بسيار زده و اهانت بىنهايت به او رسانيد و سديد الدّوله را محبوس گردانيد . آخر الأمر خليفه كس به موصل فرستاده گناه ايشان را درخواست نمود تا از بند خلاصى يافتند . و دبيس مدتى در موصل با امير عماد الدّين مىبود تا آنكه به‌اتّفاق يكديگر باز به عراق رفتند - چنانچه تفصيل آن عن‌قريب مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه شوّال سلطان محمود به مرضى كه داشت در همدان