قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2919

تاريخ الفي ( فارسى )

پيغام فرستاد ، كه بايد از الموت معتمدى همراه خود به اصفهان بياورى تا با ايشان صلح كنيم . كس پيش كيابزرگ اميد فرستاد و پيغام سلطان را به او رسانيد . وى خواجه محمّد ناصحى شهرستانى را فرستاد . خواجهء مذكور چون به مجلس سلطان محمود درآمد و در باب صلح لحظه‌اى گفتگو كرد كه از مجلس بيرون آمد . چون به بازار اصفهان رسيد عوام بازار اصفهان بر وى شوريده او را با رفيقى ديگر به قتل رسانيدند . سلطان محمود به كيابزرگ اميد معذرت نوشت ، كه خواجه محمّد را بى امر من كشتند و من از آن خبر نداشتم . كيابزرگ اميد در جواب سلطان فرستاد كه خواجه بر عهد و سوگند دروغ شما آمده بود . اگر راست مىگويى كه بى امر تو او را كشته‌اند پس كشندگان او را قصاص فرماى ، و إلّا منتظر انتقام باش . چون سلطان محمود به آن سخن التفات ننمود ، رفيقان به در قزوين رفته چهار صد نفر را كشته و دويست سر اسب و استر و دويست رأس گاو بياوردند . و در روايت روضة الصفا ، سه هزار اسب و استر مذكور است ، و اللّه أعلم بحقيقة . و قزوينيان در پى ايشان درآمده شروع در جنگ كردند . رفيقان نيز بازگشته شروع در مدافعت و ممانعت ايشان نموده ، تا آنكه يكى از اشراف قزوين ، در آن معركه ، به قتل رسيد و باقى روى به گريز نهاده بازگشتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه امير عماد الدّين اتابك زنگى قلعهء اثارب « 1 » را ، كه ميانهء حلب و انطاكيه واقع بود و از آنجا تا حلب سه فرسخ مسافت بود ، از دست فرنگان گرفته خراب كرد ؛ چه ، به واسطهء آن قلعه مردم حلب هميشه از دست فرنگان در آزار بودند . در تاريخ ابن اثير مسطور است « 2 » كه چون امير عماد الدّين اتابك زنگى قلعهء اثارب را محاصره نمود ، فرنگان آن سرحدّ همه جمع شده با يكديگر گفتند كه اگر اين قلعه را از دست ما رفت مسلمانان بر ساير بلاد ما نيز استيلا خواهند يافت . پس مصلحت آن است كه از اطراف و جوانب لشكرها را جمع آورده شرّ امير عماد الدّين را دفع كنيم و نگذاريم كه او بر قلعه اثارب دست يابد . بنابراين جميع امراى فرنگ آن سرحدّ ، جمعيت كرده با آنچه از اسباب و استعداد جنگ ممكن بود و مقدور ايشان بود ، متوجّه دفع امير عماد الدّين شدند ؛ چنانچه چون امرا و اعيان دولت امير عماد الدّين از جمعيت و استعداد فرنگان خبر يافتند بسيار هراسان شده به عرض امير عماد الدّين رسانيدند كه صلاح دولت در آن است كه ما از سر محاصرهء اين قلعه برخيزيم ؛ چه ، با فرنگان در ولايت ايشان جنگ كردن صرفه نيست . امير عماد الدّين گفت اگر ما الحال از سر محاصرهء اين قلعه برخيزيم ، فرنگان در عقب ما درآمده ما را از روزگار مأيوس مىكنند و ولايات ما را خراب خواهند كرد . اكنون چاره غير از جنگ نيست . مصلحت

--> ( 1 ) . ق : ايارب . - نك : پاورقى صفحهء 2874 متن . ( 2 ) . ابن اثير : الكامل ، ج 10 ، ص 663 .