قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2913

تاريخ الفي ( فارسى )

به عزم تسخير بوادى ريتم « 1 » كه از اعمال بعلبك بود و در آن موضع مردم از مذاهب مختلفه مثل نصيريّه و درّوزيه و مجوس بسيار جمع آمده بودند در اطاعت و انقياد شخصى درآمده بودند كه او را ضحّاك گفتندى . القصّه ، چون بهرام به آن حدود رسيد ميانهء او و ضحّاك جنگ شد و بهرام در معركه به قتل رسيد و بقيّة السيف از متابعان بهرام گريخته به قلعهء بانياس آمدند و در آنجا خليفهء بهرام ، اسمعيل نام شخصى بود . آن مردم را دلدارى داده نگاه داشت و داعيان را به اطراف و جوانب فرستاد كه مردم را به مذهب ايشان دعوت كند و قوّت و شوكت به‌هم رسانند . مزدغانى « 2 » نام مردى ، كه در دمشق ، دعوت ايشان در دمشق قبول نموده به عوض بهرام در دمشق مردى ابو الوفانام تعيين نمود . القصّه به واسطهء كثرت متابعان ايشان در دمشق مهمّ آن طايفه به جايى رسيد كه حكم ايشان بر حكم تاج الملوك والى دمشق غالب بود . آخر الأمر مزدغانى به آن اكتفا نكرده كس پيش فرنگان فرستاده پيغام داد ، كه اگر شما شهر صور را به ما مىدهيد ما دمشق را تسليم شما مىكنيم . فرنگان قبول كردند و قرار به آن يافت كه در روز جمعه مزدغانى شهر دمشق را به تصرّف خود درآورده تسليم فرنگان نمايد و فرنگان نيز ، در عوض ، شهر صور را به ايشان سپارند . بنابراين ، مزدغانى جمعى از دليران و فدويان مذهب خود را طلبيده قرار داد كه در روز جمعه وقتى كه حاكم دمشق ، تاج الملوك ، با تمامى مردم [ 46 ب ] در جامع بنى اميّه باشند شما بايد كه مسلّح و مكمّل شده دروازه‌هاى مسجد را نگاه داريد و هيچ احدى را نگذاريد كه بيرون رود ، بلكه هركه سر از مسجد بيرون كند بايد كه سرش از تن جدا باشد . اتفاقا ، شخصى كه بر اين قرارداد مطّلع بود فى الحال رفته اين خبر را به تاج الملوك گفت و تاج الملوك درساعت كس به طلب مزدغانى فرستاد كه « به او كارى داريم ، بايد كه بىتوقّف متوجّه دار الأماره شود . » مزدغانى چون هميشه ، جهت تمشيت مهمات ، به دار الاماره مىرفت ، خالى الذهن از آن‌كه اين خبر به او رسيده باشد ، به خانهء تاج الملوك رفت و تاج الملوك او را تواضع بسيار نموده دست او را گرفت و در خلوت برد ، چنانچه در گمان او آن بود كه در خلوت با وى كارى دارد و حكايتى خواهد گفت . و چون به خلوت درآمد شخصى را كه از براى كشتن او در خلوت بازداشته بود ، اشاره كرد كه از عقب او درآمده آن‌چنان شمشير بر گردنش زد كه سرش چند قدم از بدنش دور تر افتاد . پس تاج الملوك فرمود كه سر او را بر دروازهء قلعه بياويزند ، و هرجا كه باطنى را يابند به قتل رسانند . بنابراين ، در دو روز ، زياده از

--> ( 1 ) . ابن اثير نام آن را " وادى تيم " آورده است . - الكامل ، ج 10 ، ص 656 . ( 2 ) . ابن اثير نام او را " مزدقانى " آورده است . - منبع پيشين .