قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2911
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و سيزدهم از رحلت در اوايل محرّم اين سال سلطان محمود باز به بغداد رفت و هرچند خواست كه خليفه از دبيس بن صدقه راضى شود ، صورت نمىگرفت و همچنان با او در مقام ناخوشى مىبود و دبيس ، در جوار سلطان فرود آمده ، ملازمت به حد مىكرد . و حرم سلطان محمود بنابر سفارش پدرش ، سلطان سنجر ، بسيار حمايت و جانبدارى دبيس مىكرد چنانچه سلطان محمود را بر اين داشت كه ولايت موصل و جزيره را از عماد الدّين اتابك زنگى گرفته به او ارزانى دارد . چون خليفه بر اين حال اطّلاع يافت حقيقت را به عماد الدّين زنگى نوشت و او را فرمود كه مناسب آن است كه تو خود را به ملازمت سلطان رسانيده اين حال را از خاطر او بيرون آورى . بنابراين ، امير عماد الدّين اتابك زنگى از موصل ايلغار كرده آنچنان خود را به بغداد رسانيد كه هيچكس خبردار نشد ، مگر وقتى كه [ 46 الف ] امير عماد الدّين در پس سراپردهء سلطان محمود رسيد و انواع تحف و هداياى نفيسه گذرانيد و از زر نقد ، مبلغ هزار دينار ، به خزانهء سلطان محمود رسانيد « 1 » و بعد از سه روز سلطان او را خلعت پادشاهانه داده رخصت مراجعت فرمود . و مهمّ دبيس همچنان معطّل مانده بود و اهالى بغداد با او آنچنان دشمن بودند كه هرگاه او سوار مىشدى ، عوام خلايق در بازار و كوچه او را دشنام مىدادند و نفرين مىكردند . و در چهارم شهر جمادى الآخر سلطان محمود ، مجاهد الدّين بهروز را به شحنگى عراق تعيين نمود و حلّه را به جايگيرى وى ارزانى داشت و خود متوجّه همدان شد . و در اثناى راه
--> ( 1 ) . ابن اثير به اهداى يكصد هزار دينار به سلطان توسط او اشاره كرده است . و گويد عماد الدّين اين مبلغ را براى جلب رضايت سلطان هديه كرد - الكامل ، ج 10 ، ص 654 .