قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2906

تاريخ الفي ( فارسى )

واسطهء ظلم امير قومان از وى متنفّر بودند . در اين وقت ، فرصت غنيمت دانسته ، در مقام آن شدند كه شهر را به امير قتلغ‌ابه سپارند . بنابراين ، رئيس فضائل بن بديع ، كه از اعيان حلب بود ، با امير قتلغ‌ابه اتّفاق نموده هزار دينار جهت امير قومان فرستادند و به او پيغام دادند كه « مناسب آن است كه تو شهر را به امير قتلغ‌ابه سپارى ؛ چه ، او فرمان امير عزّ الدّين مسعود به عزل تو و نصب خود در دست دارد . » امير قومان چون اتّفاق اهل حلب به او دانست ، بالضّروره ، در تاريخ بيست و چهارم جمادى الآخر سال گذشته ، قلعه را تسليم قتلغ‌ابه نموده خود به جانب عراق متوجّه خدمت سلطان شد . بندگان قتلغ‌ابه چند روز با حلبيان سلوك هموار نمود ، آخر الأمر شروع در ظلم و بيداد كرده كار به جايى رسانيد كه مردم ياد امير قومان مىكردند . خصوصا ، در باب گرفتن بيت المال بسيار مبالغه مىنمود ، چنانچه بعد از فوت شخصى به وارثان و فرزندان او چيزى نمىداد و همه را تصرّف مىنمود . از اين جهت ، مردم حلب بسيار از وى متنفّر شده قرار به آن دادند كه بدر الدّوله سليمان بن عبد الجبّار بن ارتق را ، كه در آن وقت در شهر حلب مىبود و مدتى مديد حكومت حلب كرده بود ، بر خود حاكم ساخته ، قتلغ را بيرون كنند . بنابراين ، در شب سه‌شنبه هفتم شهر شوّال سال سابق ، اكابر و اعيان حلب با بدر الدّوله بيعت نموده مردم را فرمودند كه هرجا كه در شهر از مردم قتلغ‌ابه باشد او را گرفته در بند كنند و خانه‌هاى ايشان را غارت كنند . اتّفاقا ، چون اكثر اوقات سپاه قتلغ‌ابه مست بودند و هميشه به فسق و فجور مشغول ، آن شب نيز به دستور خود هر يكى در جايى به شراب خوردن مشغول بودند ، كه حلبيان بر ايشان ريخته همه را دست و گردن بسته در بند كشيدند و خانه‌هاى ايشان را تاراج كرده هرچه داشتند به باد فنا دادند . امير قتلغ‌ابه چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت دانست كه ظلم و بيداد بر مردم كردن و طمع در مال ايشان نمودن موجب زوال دولت است . امّا چون كار از دست رفته بود علاج غير از آن نداشتند كه در قلعهء حلب را بسته درون قلعه متحصّن شد . و حلبيان به اتّفاق بدر الدّوله دور قلعه را محاصره نموده و در صدد آن شدند كه او را از قلعه بيرون آورده به سياست رسانند . وى از روى اضطرار كس نزد امير حسّان صاحب شهر منبج و امير حسن صاحب شهر بزاعه « 1 » فرستاد ، از ايشان التماس نمود ، كه به حلب آمده ، مهم او را با حلبيان صورت دهند . و ايشان التماس او را مبذول داشته به حلب آمده ، هرچه خواستند كه ميانهء او و حلبيان صورت مصالحه واقع شود ،

--> ( 1 ) . به ضم يا كسر " با " . شهرى در حلب در وادى بطنان . ميان منبح و حلب - ياقوت ، معجم البلدان .