قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2903
تاريخ الفي ( فارسى )
فرود آمد . امير فرمود كه كبوتر را گرفته درساعت نزد او آوردند . چون مكتوبى كه در بالا كبوتر بود مطالعه نمودند ديدند ، كه امير تمرتاش به مردم خود نوشته بود كه « بعد از پنج روز ، من با ركن الدّوله لشكرى بسيار برداشته متوجّه آن صوب خواهيم شد . بايد كه هيچ دغدغه در خاطر خود راه ندهيد و در اين پنج روز ، هر نوع كه باشد ، ممانعت نماييد و شهر را نگاه داريد . » امير عماد الدّين فرمود كه به جاى پنج روز بيست روز نوشته ، كبوتر را سر دادند كه به شهر نصيبين رفت و بر بالاى كوشك امير حسام الدّين تمرتاش افتاد . چون مردم امير تمرتاش كبوتر را گرفته بر مضمون مكتوب اطّلاع يافتند ، بسيار سراسيمه و مضطرب شدند ؛ چه ، ايشان طاقت آن نداشتند كه بتوانند بيست روز شهر را محافظت نمايند . بنابراين ، فى الحال ، كس نزد امير عماد الدّين فرستاده شهر را تسليم وى كردند . بعد از امان ، امير عماد الدّين به شهر نصيبين درآمد و مردم آنجا را به انعام و احسان خوشحال گردانيد . چون اين خبر به گوش تمرتاش رسيد ، دود حيرت از دماغ او بيرون رفت كه آيا چه حالت روى داد كه مردم او پنج روز نتوانستند شهر را نگاه داشت ؟ تا آنكه بر وى معلوم شد كه اين معنى از جمله اقبال امير عماد الدّين بود كه كبوتر اوّلا ، پيش او رفته است . چون امير عماد الدّين نصيبين را متصرّف شد ، به عزم تسخير سنجار « 1 » رفته ، آن شهر را نيز به مصالحه گرفت و از آنجا به خابور « 2 » رفت و آن را نيز بىجنگ و جدل متصرّف شد . و از خابور عنان عزيمت به صوب حرّان ، كه اهالى آن شهر از دست تاختوتاز جوسكين « 3 » فرنگى ، والى شهر رها ، بسيار به تنگ بودند ، منعطف داشت . چون به نواحى شهر حرّان رسيد ، اهالى آن شهر ، از روى خوشحالى تمام ، به استقبال او آمده به شهر بردند و شمّهاى از احوال خود و تعدّى جوسكين فرنگى به عرض او رسانيدند و از وى بسيار شكايت كردند . امير عماد الدّين ايشان را دلدارى و تسلّى داده كس نزد جوسكين فرستاد و پيغام داد كه « قبل از اين آنچه ، از مردم تو نسبت به اهالى شهر حرّان به ظهور رسيده ، گذشت . اكنون ، چون اين شهر به من تعلّق گرفت ، مناسب آن است كه مردم خود را از تعرّض به نواحى اين شهر منع فرمايى تا ميانهء ما دوستى باشد ، و الّا مهيّاى جنگ بايد بود . » جوسكين ملايمت بسيار كرده ، در جواب فرستاد كه « بعد از اين ، از ما نسبت به ايشان غير از امداد و اعانت چيزى ديگر به ظهور نرسد . اگر برسد ، اعتراض امير بر ما معقول خواهد بود ، و الّا بايد كه بعد از اين ، قواعد دوستى و اتّحاد
--> ( 1 ) . شهر مشهورى در نواحى جزيره ، در نزديكى موصل - منبع پيشين . ( 2 ) . رودى بزرگ ميان رأس عين و فرات در منطقهء جزيره ، كه ولايت بزرگى نيز در آن ناحيه به همين نام شهره است . - منبع پيشين . ( 3 ) . در متن به صورت جوسلين آمده است . اما در ديگر مواضع اين متن جوسكين آمده است .