قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2901

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال « 1 » آنكه عزّ الدّين مسعود ، پسر امير آقسنقر برسقى ، كه بعد از فوت پدر خود حاكم بالاستقلال موصل و جزيره شد ، به قصد تسخير ولايت دمشق بيرون رفت . اوّلا ، شهر رحبه را محاصره كرد و در اثناى محاصرهء آن شهر بيمار شد و با وجود بيمارى در باب گرفتن رحبه كمال مبالغه داشت . و چون كار بر اهالى آن شهر به واسطهء كمى آذوقه به تنگ آمد ، بالضّروره شهر را بعد از امان گرفتن ، تسليم عزّ الدّين نمودند . به مجرّد به شهر درآمدن او بيمارى او اشتداد يافت و در همان روز فوت شد و لشكر او ، شروع در غارت يكديگر كرده ، پراكنده شدند ، چنانچه هيچ‌كس به دفن و كفن او نپرداخت . آخر الأمر بعد از يك روز ، مردم رحبه او را دفن كردند و برادر خرد او را جاولى ، غلام آقسنقر ، بر مسند حكومت آن ولايت نشانيده مهمّات را از پيش خود گرفت . چون خبر فوت عزّ الدّين مسعود ؛ و نشانيدن برادر كوچكش به جاى او ؛ و استيلاى جاولى بر آن ديار به سمع سلطان محمود رسيد « 2 » ، امرا و اركان دولت خود را طلب داشته در باب تعيين حاكمى از براى ولايت موصل و جزيره ، كه با فرنگان مقاومت تواند نمود ، مشورت كرد . آخر الأمر قرعهء اختيار به نام عزّ الدّين زنگى افتاد . سلطان او را نيز ، از براى حكومت آن ديار ، مناسب دانسته ، بنابراين ، منشور ايالت آن ديار را به اسم عماد الدّين زنگى نوشته و او را به آن جانب فرستاد . چون امير عماد الدّين زنگى به حوالى موصل رسيد ، جاولى با جميع لشكر به استقبال او بيرون آمد . و چون نظرش بر امير عماد الدّين افتاد از اسب پياده شده زمين ادب ببوسيد . در ماه رمضان اين سال امير عماد الدّين به شهر موصل درآمد و ايالت رحبه را به جاولى مقرّر داشت ؛ نصير الدّين را به كوتوالى ولايت موصل و باقى قلعه‌هاى آن ديار تعيين فرمود ؛ و بهاء الدّين را قاضى القضات جميع ممالك خود گردانيد . و چون خاطر خود را از ضبط شهر موصل فارغ گردانيد متوجّه جزيرهء ابن عمر « 3 » شد ؛ چه ، در آنجا جمعى از غلامان امير آقسنقر برسقى بودند كه به هيچ وجه به اطاعت امير عماد الدّين درنمىآمدند . چون به نواحى آن بلده رسيد كس پيش ايشان فرستاد ، كه شايد تمرّد و عصيان ترك نموده ، در مقام اطاعت و انقياد درآيند ، كه به هيچ وجه اين معنى صورت نگرفت . بنابراين ، امير

--> ( 1 ) . ابن اثير اين واقعه را در سال 521 ه . ق . ( - 511 رحلت ) آورده است . ( 2 ) . اين خبر توسط قاضى بهاء الدّين ابو الحسن علىّ بن قاسم شهرزورى و صلاح الدّين محمّد امير حاجب برسقى به سلطان محمود سلجوقى رسيد . - الكامل ، ج 10 ، ص 643 . ( 3 ) . در متن به صورت " بنى عمر " آمده است . جزيرهء ابن عمر شهرى است در بالاى موصل كه بخش عمدهء آن را رود دجله احاطه كرده است - ياقوت ، معجم البلدان .